على رفيعى

86

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

آرام نگرفت . علاوه بر فرماندهى و به اهتزاز در آوردن پرچم ، گاه در ميدان جنگ شركت مىكرد و بر دشمن مىتاخت . تنى چند از نيروهايش در حلقهء محاصرهء دشمن قرار گرفتند . « عباس ( ع ) » از سوى برادر مأمور شد كه آنان را نجات دهد . وى ، بىدرنگ به سوى ميدان شتافت و پس از شكستن حلقهء محاصره ، آنان را - كه همگى مجروح شده بودند - نجات داد . « 1 » « اباالفضل » پس از مشاهدهء تنهايى امام ( ع ) از آن بزرگوار اجازهء ميدان خواست . امام ( ع ) از او خواست براى تشنه كامان حرم آبى بياورد . « عباس » مشك را برداشت و به سوى « فرات » روان گرديد . چهارهزار نيروى دشمن او را احاطه كردند ؛ ولى وى ، چون شير غرّان صفهاى آنان را شكافت و وارد « شَطّ » شد . مشكش را پر كرد و بازگشت . يزيديان راه را بر او بستند . « عباس » به نبرد پرداخت . عدّهء زيادى را كشت و راه را باز كرد . دشمن كه از نبرد رو در رو با فرزند على ( ع ) احساس عجز مىكرد ، ناچار به فكر كمين افتاد . درنخستين كمين دست راست و در كمين ديگر دست چپش را قطع كردند . كمانداران نيز از هرسو او را هدف تيرهاى خود قرار دادند وباضربه‌اى كه بر تارك مقدّسش اصابت كرد از اسب بر زمين افتاد و به شهادت رسيد . « 2 » شهادت سالار شهيدان امام حسين ( ع ) با آخرين شهيد در رزمگاهش وداع كرد و با دلى افسرده ، كمرى شكسته وچشمانى گريان به خيمه‌گاه باز گشت ، ديد « شمر » خود را براى حمله به خيمه‌هاآماده مىكند . « 3 » فرياد برآورد : « آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا ( ص ) دفاع كند ؟ آيا يكتاپرستى هست كه دربارهء ما از خدا بترسد ؟ آيا فرياد رسى هست كه به واسطهء پاسخگويى به فرياد استغاثهء ما به خدا اميدوار باشد ؟ » « 4 »

--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 74 و مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 295 . ( 2 ) - ر . ك . مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 334 - 338 . ( 3 ) - همان ، ص 339 . ( 4 ) - اللهوف ، ص 50 .