على رفيعى

20

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

« عمر » از سخن امام حسين ( ع ) مبهوت ماند و ندانست چه بگويد ؛ ناچار گفت : پدرم منبرى نداشت . خليفه در پى آن بود كه بفهمد چه كسى اين سخن را به امام ( ع ) آموخته است ؛ از اين رو ، پس از آنكه امام ( ع ) را به منزل خويش برد و از آن حضرت دلجويى كرد ، پرسيد : « چه كسى اين سخن را به تو آموخت ؟ » فرمود : « به خدا سوگند از كسى نياموخته‌ام . » « 1 » 2 - « ابوذر » ، صحابى بزرگوار و مبارز رسول خدا ( ص ) از سوى « عثمان » محكوم به تبعيد به « رَبَذَه » شد . هنگام بردن به محل تبعيد با آنكه از سوى خليفه بدرقه كردن وى ، ممنوع اعلام شده بود ، امام حسن و امام حسين ( ع ) در كنار پدرشان او را بدرقه كردند و با سخنان خود موضع معترضانهء او را در برابر دستگاه تأييد كرده و او را به صبر و پايدارى در اين راه سفارش نمودند . امام حسين ( ع ) « ابوذر » را به عنوان عمو خطاب كرد و فرمود : « عمو جان ! خداوند قادراست كه وضع كنونى را دگرگون سازد ، و خدا هر روزى دست اندر كار چيزى است . اين قوم دنياى خود را از تو باز داشتند و تو دين خود را از آنان . راستى كه تو چه بىنيازى از آنچه تو را محروم ساختند ، و آنان چقدر به آنچه تو آنها را محروم ساختى نيازمندند . پس از خدا صبر واستقامت بخواه و از حرص و بىتابى به او پناه ببر كه صبر ، از دين و كرم است . نه حرص ، روزى را پيش مىاندازد و نه بى تابى اجل را به تأخير مىافكند . » « 2 » ب - در دوران زمامدارى پدر امام حسين ( ع ) در دوران پنج سالهء حكومت اميرمؤمنان ( ع ) ياور راستين پدر در ادارهء شئون سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى ونظامى جامعهء اسلامى بود . او در بسيج نيروها به سوى جبههء نبرد نقش حسّاس و تعيين كننده‌اى داشت . سخنان جذّاب و شور انگيز او چنان در مردم اثر مىگذاشت كه با همهء تجهيزات وامكانات خود ، رهسپار جبهه‌هاى نبرد مىشدند . امام ( ع ) در جنگهاى « جَمَل » ، « صِفّين » و « نهروان » همراه اميرمؤمنان ( ع ) بود ؛ ولى به وى اجازه رويارويى با دشمن داده نمىشد . على ( ع ) در بارهء علّت اين امر مىفرمود :

--> ( 1 ) - الاصابه ، ج 1 ، ص 333 و مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 145 . ( 2 ) - الغدير ، ج 8 ، ص 301 .