على رفيعى
33
تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)
« وليد » پيكى فرستاد و افراد ياد شده را به « دارُالْامارَة » فراخواند . پيك ، پيغام « وليد » را به امام حسين و ابن زبير - در حالى كه در مسجد نشسته بودند - رساند . عبدالله بن زبير از اين دعوت نابهنگام به هراس افتاد . امام ( ع ) مسأله را براى وى روشن ساخت و فرمود : گمان مىكنم كه طاغوتشان ( معاويه ) به هلاكت رسيده است . « 1 » ما را فراخواندهاند تا پيش از انتشار خبر مرگ معاويه در ميان مردم ، از ما براى يزيد بيعت بگيرند . « 2 » امام ( ع ) با سى نفر از خويشان و ياران خود كه به فرمان وى مسلَّح شده بودند ، به نزد « وليد » رفت . همراهان امام ( ع ) در بيرون ساختمان به حالت آماده باش و گوش به فرمان آن حضرت ايستادند . امام ( ع ) به آنان فرمود : اگر بانگ بر آوردم ، بى درنگ به درون آييد و گرنه در جاى خود بمانيد تا به سوى شما باز گردم . در مجلس « وليد » نخست وى خبر مرگ معاويه را اعلام كرد . سپس نامهء « يزيد » ، مبنى بر گرفتن بيعت از آن حضرت را خواند . امام ( ع ) مصلحت ديد كه دربارهء عدم بيعت خود سخن نگويد و با طرحى حساب شده ، بدون درگيرى از نزد « وليد » خارج شود ؛ از اين رو ، فرمود : يقين دارم از شخصى مثل من بيعت پنهانى پذيرفته نخواهد شد . فردا كه مطلب را به آگاهى مردم رسانيدى و همه را براى بيعت فراخواندى و به ما نيز اطّلاع دادى ، همه يك جا تصميم مىگيريم . « 3 » « وليد » پذيرفت ؛ ولى « مروان » گفت : « اگر هم اكنون « حسين » بدون بيعت از تو جدا شود ، هرگز بر او دست نخواهى يافت ، مگر آنكه كسان زيادى از دو طرف به قتل رسند . بنابر اين ، او را زندانى كن تا بيعت كند و گرنه گردنش را بزن . »
--> ( 1 ) - اظُنٌّ طاغِيتَهُمْ قَدْ هَلَكٌ . ( 2 ) - ر . ك . الفصول المهمّة ص 182 . ( 3 ) - ر . ك . مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 182 - 183 .