عظيم عظيم پور
67
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
« كَأَنّى بِكِ يَا كُوفَةُ تَمُدِّينَ مُدَّ اْلأَدِيمِ الْعُكَاظِىِّ ، تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ ، وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ ، وَ إِنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ ، وَرَمَاهُ بِقَاتِلٍ ! » « 1 » ؛ اى كوفه گويا تو را مىبينم كه چون چرم عكاظى گسترده شوى و درهاى سختى به رويت باز شود و بار سنگين بلا بر تو فرود آيد و مىدانم كه هيچ ستمكارى بر تو ارادهء جور و ستم نكند جز اينكه خداوند او را به بلايى گرفتار نمايد يا كشندهاى را بر او چيره سازد . ابن ابىالحديد در شرح اين خطبه پس از آنكه برخى از واژهها را توضيح مىدهد و سخنانى از اهل بيت ( ع ) را در فضيلت كوفه مىآورد مىگويد : « امّا مواردى را كه واليان و صاحبان قدرت نسبت به كوفه قصد ستم و بيدادگرى داشتهاند و خداوند از آن دفاع كرده است بسيار است . منصور به جعفر بن محمد ( ع ) گفت : قصد دارم كسانى را به كوفه بفرستم كه خانههايش را ويران ، درختان خرمايش را قطع كنند و اموال و ثروت آن را برگزينند و آن عده از ساكنان شهر را كه ( نسبت به حكومت ما ) در شك و ترديد هستند به قتل برسانند . . . . اى امير مؤمنان بدرستى كه مرد بايد به گذشتگان خود اقتدا كند و گذشتگان تو سه كس باشند : سليمان كه در مقابل آنچه از قدرت و سلطنت به او رسيد راه شكرگزارى را پيش گرفت و ايّوب كه چون گرفتار شد راه صبر را پيشه كرد و يوسف آنگاه كه به قدرت رسيد ( از برادران خود كه در حق او ظلم روا داشته بودند ) درگذشت و اينك به هركدام از اين سه كس خواهى اقتدا كن . منصور كمى سكوت اختيار كرده و گفت درگذشتم ( و از قصد و اراده خود برگشتم ) . ابوالفرج عبدالرحمن بن على بن جوزى در كتاب « المنتظم » روايت كرده است وقتى كه اهل كوفه زياد بن ابيه را كه بر بالاى منبر در حال خطبه خواندن بود به سويش سنگ پرتاب كردند ، او دست هشت نفر از آنها را قطع كرد و تصميم گرفت كه خانههاى آنان را ويران و نخلهايشان را قطع كند ، پس آنها را در مسجد جمع كرد بطورى كه مسجد
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 47 .