عظيم عظيم پور

194

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

و در كلامى ديگر مىفرمايد : « [ و قال ( ع ) : ] الدُّنيَا دارُ مَمَرّ الَى دَارِ مَقَرّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ : رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا ، وَرَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا . » « 1 » ؛ [ و فرمود : ] دنيا منزلى است موقت و گذرا براى رسيدن به سرايى جاودانه و مردم در آن دو گونه‌اند : يكى آن كه خود را فروخت و به تباهى رسيد و ديگرى كه خود را خريد و به آزادگى و سعادت رسيد . بسيارى از خطبه‌ها ، نامه‌ها و حكمت‌هاى امام ( ع ) در نهج‌البلاغه دربارهء دنيا آمده است و پرداختن به همه آنها كارى است طاقت‌فرسا و مجلداتى را در نگارش مىطلبد . امّا اگر بخواهيم به مقصود امام ( ع ) از مذمت دنيا برسيم و ديدگاه واقعى اسلام را از نهج‌البلاغه دريابيم ، نمونه‌هايى كه با عنوان‌هاى مختلف در اين مجموعه بررسى شده‌اند ، ما را كفايت مىكند . امام ( ع ) دنيايى را مذمت مىكند كه دوام و بقا ندارد ، در حال تغيير و دگرگونى است . يعنى انسان در آن هميشه يك حال ندارد ؛ گاهى قوى ، گاهى ضعيف ، گاهى سالم و گاهى مريض ، گاهى خوشحال و گاهى محزون است . مذمت امام درباره دنيا ، مذمت حيات و زندگى نيست ، مذمت بهره‌مندى از نعمتهاى دنيا نيست ، بلكه مذمت براى گرفتار شدن و اسارت در بندِ بندگىِ دنياست كه اسلام آن را سخت نكوهش كرده است و گرنه آنچه در دنيا خلقت شده است براى انسان است ، و انسانِ لايق و شايسته كسى است كه همه اينها را براى رسيدن به خدا بخواهد ، چرا كه او براى خدا خلقت شده است . آن حضرت در جاهايى كه دنيا را نكوهش كرده است ، رابطهء انسان با دنيا را نيز ياد كرده است . اگر رابطهء انسان با دنيا رابطه‌ى پسنديده باشد ، دنيا هرگز با انسان دشمنى ندارد و به او ستم روا نمىدارد . اين انسان است كه دشمن خويش مىگردد و به خود ستم مىكند ، زيرا از دنيا به طريق شايسته ، بهره نگرفته است . انسان تا وقتى مىتواند به سعادت هميشگى برسد كه در اين دنيا باشد و همين كه از دنيا رخت بربست و پروندهء اعمالش بسته شد ، ديگر راه برگشتى برايش وجود نخواهد داشت .

--> ( 1 ) . همان ، حكمت 133 .