عظيم عظيم پور

180

امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)

بطور كلى منظور از دنيايى كه در منطق اسلام و نهج‌البلاغه مذمّت شده است مفهوم ظاهرى و عرفى آن يعنى جهان و گيتى نيست ، زيرا خداوند اين جهان را بيهوده خلقت نكرده است و از آفرينش آن هدفى دارد و از سوى ديگر ، انسان نيز براى هدفى به اين جهان آمده است و خدا در وجود انسان سرشت و فطرتى را نهاده است . برخى از تمايلات و علاقه‌هاى انسان برحسب فطرت ، نسبت به جهان هستى غيرقابل انكار است . خداوند در وجود تمام انسان‌ها خصيصهء كمال‌جويى و ايده‌ال‌طلبى را نهاده است ، بر همين اساس انسان پيوسته در جستجوى كمال مطلوب خويش است و در دنبال چيزى است كه آن را آرزوى خود قرار دهد . از آنجا كه انسان در سرشت خويش پرستنده و تقديس كننده است درپى يك مقدس و معبود ، سرگردان است . اگر انسان به طريق شايسته هدايت نشود و فطرت پاكش جهت صحيح به خود نگيرد ، به يقين علاقه و وابستگى او تغيير شكل مىيابد و وسيله براى او هدف تلقى مىگردد . رابطه و علاقه او به صورت يك بند و زنجير در آمده كه او را از هرگونه حركت و پويايى بازداشته و به حالت ركود و سكون در مىآورد . اگر در اسلام ، دنيا مذمت شده‌است ، منظور اين جهان نيست و سركوبى علايق فطرى انسان نيست ، بلكه هشدار و زنگ خطرى است كه اى انسان به دنيا و اين جهان تعلق و وابستگى پيدا مكن . اين جهان را براى خود آخرين آرزو مپندار . اين جهان كمال مطلوب نيست ، اين دنيا گذرگاه است ، مزرعه و كشتزار است . هشيار باش اى انسان كه بدون علاقه و ارتباط با دنيا ، زندگى كردن ميسر نخواهد بود . امّا تعلق و دلبستگى به آن خطر آفرين است . علاقه و ارتباط با دنيا بايد به همراه آزادگى باشد ، و انسان در پرتو آزادگى و رهايى از قيد و بندهاست كه مىتواند دنياى خويش را به عنوان مزرعه‌اى آباد كرده و در سراى جاودانه براى هميشه از محصول عمل خود برداشت نمايد . چرا كه اگر انسان در قيد و زنجيرهاى تعلق و دلبستگى به دنيا گرفتار شود ، هرگز توانايى پيمودن مسير كمال و سعادت را نخواهد داشت . پيشوايان الهى كه مبلّغان برحق دين اسلام هستند ، در حكم يك طبيبِ ماهر براى سلامتى انسان و بهبودى روح جامعه ، دستورات لازم را مىدهند و خودشان با توجه به شناخت كاملى كه از انگل‌ها و ميكروب‌هاى بيمارىزا دارند ، با