عظيم عظيم پور
161
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
« [ و قَيلَ لَهُ بِأَىّ شَىْءٍ غَلَبْتَ الْأَقْرَانَ ؟ فَقالَ ( ع ) : ] « مالَقِيتُ رَجُلًا إِلّا أَعانَنىِ عَلى نَفْسِهِ . » [ يُومِئُ بذلك إِلَى تَمَكُّنِ هَيْبَتِهِ فىِ الْقُلُوبِ . ] » « 1 » ؛ [ او را گفتند : چگونه بر هماوردان پيروز گشتى ؟ فرمود : ] با كسى رويارو نشدم جز آن كه مرا برخود يارى مىداد . [ اشاره به اين دارد كه هيبتش در دلها افتاده بود . ] صبر على ( ع ) مصداق بارز شجاعت او صبر على ( ع ) در برابر ناملايمات روزگار وپايدارى او در رويارويى باگرفتارىها ، مصداق بارز شجاعت اوست . كسى مانند على ( ع ) كه شجاعتش وصفناپذير و عشق به شهادتش درمرتبهاى است كه در ذهن بشر نمىگنجد ، براى جلوگيرى از تفرقه بين مسلمانان و برجاى ماندن اسلام محمّدى ، حدود بيست و پنج سال صبر پيشه كرد و در دفاع از حق مسلّم خويش و رسيدن به خلافت ، يك بار هم دست به شمشير نبرد . حال اگر كسى باشد و از قدرت و شجاعت آنچنانى برخوردار نباشد ، ممكن است دربارهء او چنين قضاوت شود كه از دشمن هراسيد و براى رسيدن به حق خويش قيام نكرد . امّا دربارهء على ( ع ) چه مىتوان گفت ! نفس انسانى براى رسيدن به حق خود و دفاع از حيثيت و ناموس خويش به جوش و خروش مىآيد ، امّا اگر مصلحت اسلام و وحدت مسلمانان صبر و سكوت را مىطلبد ، آيا جز خويشتن دارى و غالب آمدن بر هواى نفس ، چيز ديگرى چارهسازى مىكند ؟ و آيا شجاعتر از آن كه در چنين شرايطى بر نفس خويش غالب آيد ، وجود دارد ؟ تاريخ جز على ( ع ) را به خود نديده است ! پس ازآنكهرسول خدا ( ص ) رحلت فرمود ، حوادثى بسيار تلخ و ناگوار ، مانند پارههاى شب سياه ، آسمان اسلام و حيات پر افتخار حضرت على ( ع ) را فراگرفت و خلافت و زعامت امّت اسلام را دستخوش فتنهها و وسوسههاى شيطانى گردانيد و گروهى به ناحق و با اهداف و مقاصد دنيوى ، گام در عرصه رهبرى امت نهادند و اين جايگاه مقدس را كه جز على ( ع ) ، سزاوار آن نبود ، به ستم تصاحب كردند . على ( ع ) در برابر اين ظلم سياهتاريخ در كلامى شيوا كه از شجاعت و روح بزرگش حكايت دارد ، مىفرمايد :
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 318 .