على رفيعى

32

تاريخ زندگانى امام حسن (ع) (فارسى)

ج - گذشت مردى از اهل شام به امام حسن ( ع ) جسارت كرد . امام ( ع ) سكوت اختيار نمود . هنگامىكه آن مرد از ناسزا گفتن باز ايستاد امام ( ع ) به وى سلام كرد و خنديد ؛ سپس فرمود : « اى پير مرد ! گمان مىكنم غريب باشى و شايد امر بر تو مشتبه شده باشد . اگر از ما رضايت بخواهى تو را مىبخشيم و اگر چيزى بخواهى به تو مىدهيم و چنانچه راهنمايى بخواهى راهنمايىات مىكنيم و . . . اگر - تا زمانى كه در اين شهر هستى - بر ما مهمان شوى از تو به نحو شايسته پذيرايى خواهيم كرد . » مرد شامى با شنيدن سخنان امام ( ع ) گريست ؛ سپس گرفت : « شهادت مىدهم كه تو جانشين خدا در زمين هستى . خدا داناتر است كه رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد . شما و پدرتان تاكنون دشمن‌ترين بندگان خدا نزد من بوديد ؛ ولى هم اكنون محبوب‌ترين مردم نزد من هستيد . » اين سخنان را گفت و مهمان امام شد و تا وقتى كه در آنجا بود در محضر آن حضرت بود و در شمار دوستداران اهل بيت عليهم‌السّلام در آمد . « 1 » يكى از خدمتكاران حضرت ، مرتكب خلافى شد كه مىبايست تنبيه شود . امام ( ع ) دستور داد او را تنبيه كنند . خدمتكار گفت : « مولاى من ! وَالْعافِينَ عَنِ النَّاسِ . » « 2 » امام ( ع ) فرمود : تو را بخشيدم . خدمتكار ، دنبالهء آيهء را خواند : « وَاللَّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنيِنَ » . امام فرمود : « تو در راه خدا آزادى و دو برابر حقوقت را به تو خواهم پرداخت . » « 3 » د - تواضع پيشواى دوم ( ع ) روزى بر گروهى مستمند كه بر روى زمين نشسته ، پاره‌هاى نان را مىخوردند ، گذشت . آنان با ديدن امام ( ع ) آن حضرت را دعوت به غذا كردند . امام ( ع ) از

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 43 ، ص 344 . ( 2 ) - آل عمران ، آيه 134 . ( 3 ) - بحارالانوار ، ج 43 ، ص 352 .