على رفيعى
33
در آمدى بر سيره فاطمى (س) (فارسى)
بشريت است و مادرش خديجه ، زن سرشناس عرب و برخوردار از جمال و كمال معنوى ؛ تا جايى كه در وصفش گفته مىشد : كانَتْ خَديجَةُ اوْسَطُ نِساءِ الْقُرَيْشِ نَسَباً وَ اعْظَمُهُمْ شَرَفاً و اكْثَرُهُمْ مالًا وَ كانَتْ تُدْعى فِيالْجاهِليَّةِ بِالطَّاهِرَةِ . « 1 » خديجه از لحاظ نسب در جامعهء قريش ، معتدلترين و در شرافت ، بزرگترين و گرامىترين و از نظر مال و ثروت ، ثروتمندترين آنان بود و در دوران جاهليت او را « طاهره » مىخواندند . بنابراين ، در منزلت و شرف خانوادگى كسى به پايهء فاطمه ( س ) نمىرسد . افزون بر اينكه او نخستين ثمرهء وحى و تنها كودك خانواده و مادر آيندهء امامان ( ع ) است و طبعاً اهتمام والدين به ويژه رسول گرامى اسلام در تربيت وى و سرمايه گذارى دربارهء او بسيار بود . رسول اكرم ( ص ) ، كه مصداق « انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ ( قلم : 4 ) » است ، در تمام دوران حيات زهرا ( س ) از توجه عميق و ابراز مهر و محبت ويژه به وى دريغ نورزيد و او را براى آيندهاى دشوار و حساس نيكو تربيت كرد ، چندان كه وجودش « بَضْعَةُ الرَّسُول » ( پاره تن پيامبر ( ص ) ) گشت و پدر ، خود را از او دانست و فرمود : انَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى وَ انَا مِنْها . « 2 » فاطمه پاره تن من است و من از او هستم .
--> ( 1 ) . السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 137 . ( 2 ) . علل الشرايع ، ص 186 .