رضا رحمتى / عبد الحسين بينش

59

جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)

دشمنان ، خود را به امام عليه السلام رساند و از ستمى كه بر او روا داشته و شكنجه‌هايى كه داده بودند ، اظهار ناراحتى و شكايت كرد ، به ويژه از اين‌كه ريش او را تراشيده بودند ( و به نقلى موهاى صورتش را كنده بودند ) ، بسيار پريشان‌خاطر بود . حضرت على عليه السلام او را به صبر دعوت كرد و برايش دعاى خير نمود . « 1 » همچنين اميرمؤمنان عليه السلام هاشم مرقال را با نامه‌اى نزد استاندار كوفه ، ابوموسى اشعرى ، فرستاد و از او درخواست كمك كرده اما ابوموسى به هاشم روى خوش نشان نداد و كوفيان را از پيوستن به سپاه على عليه السلام برحذر داشت . او به طور رسمى اعلام كرد : اگر بنابر جنگ باشد ، نخست بايد با قاتلان عثمان بجنگيم ، آن‌گاه به ديگران بپردازيم . « 2 » ولى كوفه جايى نبود كه امام عليه السلام از آن چشم بپوشد . از اين رو فرزندش ، امام حسن عليه السلام و عمار ياسر را مأمور ساخت تا به كوفه بروند و مردم را از اوضاع آگاه سازند . همچنين حكم عزل ابوموسى را نيز صادر كرد . امام حسن عليه السلام و عمار ياسر و نيز مالك اشتر به كوفه رفتند و با قرائت نامهء امام عليه السلام در ميان مردم آنان را به يارى وى فراخواندند . مردم نيز مراتب پشتيبانى و آمادگى خود را براى جانبازى در راه اميرمؤمنان عليه السلام اعلام كردند ؛ و امام حسن عليه السلام پس از بر كنار ساختن ابوموسى ، « قرظة بن كعب » را به جاى وى نصب كرد . تبليغات روشنگرانهء فرستادگان امام در كوفه نتايج بسيار رضايت‌بخشى به دنبال داشت ، از آن جمله تعداد هفت هزار تن آمادگى خود را براى جنگ در ركاب اميرمؤمنان اعلام كردند و در « ذىقار » به آن حضرت پيوستند . امام عليه السلام

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 477 - 481 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 277 ؛ شرح ابن ابىالحديد ، ج 14 ، ص 9 . ( 2 ) - ر . ك : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 259 ؛ الجمل ، ص 130 - 138 .