رضا رحمتى / عبد الحسين بينش
40
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)
ابوبكر پس از شنيدن آن گفت : درست نوشتى » « 1 » اين اقدام ابوبكر مورد اعتراض جمعى از اصحاب از جمله اميرمؤمنان قرار گرفت . حضرت دربارهء آن فرمود : جاى بسى شگفتى است كه ابوبكر در زمان حياتش از مردم مىخواست ، بيعت با او را فسخ كنند و مىگفت : دست از بيعت با من برداريد ، زيرا جايى كه على عليه السلام هست ، من سزاوار خلافت نيستم ! اما هنگام مرگ ، عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست و خلافت را براى « عمر » وصيت كرد . « 2 » امام عليه السلام و شوراى خلافت شخصيتهايى كه از « عمر » در روزهاى آخر عمرش ، عيادت مىكردند ، از او درخواست نمودند كه خليفهء بعد از خود را تعيين كند . « عمر » ابتدا نپذيرفت و گفت : به خدا سوگند ، بار خلافت را پس از مرگ به دوش نخواهم گرفت . اما پس از درخواستهاى مكرر ، شش نفر از بزرگان اصحاب يعنى ، « على بن ابىطالب » ، « عثمان بن عفّان » ، « طلحه » ، « زبير » ، « سعد بن وقّاص » و « عبدالرحمن بن عوف » را احضار كرد و به آنان گفت : « شما بزرگان اين امّتيد و خلافت آينده در بين شماست و تنها ترس من ، از اختلاف شما با همديگر است كه امكان دارد امّت را از هم بپاشد . مجلسى تشكيل دهيد و ظرف مدّت سه روز ، يكى را از ميان خود انتخاب كنيد .
--> ( 1 ) - كامل ، ج 2 ، ص 425 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 429 . ( 2 ) - نهجالبلاغه ، خطبهء 3 .