سيد محمد حسينى شاهرودى

91

فاطمه (س) حامى ولايت (فارسى)

« يا فِضّةُ إلَيكِ فَخُذِينىِ ! فَقَدْ وَاللَّهِ قُتِلَ ما فِى احْشائِى مِنْ حَمْلٍ « 1 » اى فضّه ! مرا درياب . به خدا سوگند ، فرزندى كه در شكم داشتم كشته شد . در اين هنگام على عليه السلام كه اين جسارت عمر را ديد جلو آمد و گريبان او را گرفت ، بر زمين كوفت و چنان بينى و گردن عمر را بهم مىفشرد كه چيزى به كشتن او باقى نمانده بود . اما سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد آورد كه او را به صبر و بردبارى فراخوانده بود . از اين رو فرمود : اى پسر صهّاك ! « 2 » به خدائى كه محمد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى گرامى داشت ، اگر تقدير و فرمان الهى نبود هر آينه درمىيافتى كه نمىتوانى به خانهء من داخل شوى . عمر كمك طلبيد ، گروهى از رجّاله‌ها به خانه وارد شدند و بر على عليه السلام ازدحام كردند و آن حضرت را گرفتند و كشان‌كشان به طرف مسجد بردند . « 3 » فاطمه عليها السلام كه ناظر آن واقعهء دردناك بود ، به‌سختى خود را به على عليه السلام رساند ، دست در دامن آن حضرت افكند و ميان او و آن گروهِ از خدا بىخبر حايل شد . عمر از قُنفُذ خواست تا دست زهرا عليها السلام را از دامان على عليه السلام كوتاه كند . قُنفُذ نيز آن‌چنان با تازيانه بر بازوان زهراى اطهر عليها السلام زد كه از شدّت ضربه دُملى ايجاد شد . « 4 » چنان كه مرحوم آيةالله

--> ( 1 ) - كوكب الدرى ، مازندرانى ، ج 1 ، ص 190 . ( 2 ) - « صهّاك » نام مادر عمر است . ( 3 ) - شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 6 ، ص 48 . ( 4 ) - احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 105 و بحارالانوار ، ج 28 ، ص 261 .