مهدى عبد اللهى / سيد محمد مرتضوى

41

دريا در قرآن ، حديث و فقه اسلامى (فارسى)

خود ببرند . چون آثار بزرگى و جلالت ، از سيماى او آشكار بود با آغوش باز او را در كشتى جاى دادند ، ولى چون كشتى به وسط دريا رسيد ، موجهاى سهمگين و خروشان از هر سو برخاست و طوفانى شديد ، كشتى را فرا گرفت از اين رو تصميم گرفتند به قيد قرعه ، يكى از مسافرين را به دريا افكنند . قرعه به نام حضرت يونس ( ع ) اصابت كرد امّا قوم دريغ داشتند كه او را به امواج دريا و كام نهنگ بسپارند . بنابراين قرعه را تجديد كردند ؛ باز نام حضرت يونس ( ع ) اصابت نمود و دفعه سوم نيز همچنين . حضرت يونس ( ع ) فهميد كه در اين كار ، سرّى هست . خاطرش متوجّه ترك اولايى شد كه از او سر زده و پيش از رسيدن فرمان الهى ، شهر و مردمش را ترك گفته ، از اين جهت بىدرنگ ، خود را به دريا انداخت و در كام دريا فرو رفت ؛ در آن حال ، خداى مهربان ، ماهى عظيمى را فرمان داد تا او را ببلعد بدون آنكه او را هضم كندك و آسيبى به او برساند بلكه در دل خود ، براى او پناهگاهى قرار دهد تا امر خداوندى اجرا شود . حضرت يونس ( ع ) در شكم ماهى ماند و ماهى سينه امواج را مىشكافت و به اعماق دريا فرو مىرفت . در آن زندان عجيب و غم‌انگيز ، اندوهى بزرگ بر حضرت يونس ( ع ) غالب آمد و با پشيمانى و دل‌شكستگى به دادرس درماندگان و فريادس بيچارگان ، پناهنده شد و در دل آن تيرگيها - تاريكى شب ، تاريكى قعر دريا و تاريكى شكم ماهى - ندا برآورد كه : خداوندا ! جز تو خدايى نيست و تو از هرگونه عيب منزّهى ، من - درباره خود - از ستمكاران بوده‌ام . خداوند ، دعاى او را مستجاب فرمود و به آن ماهى ، فرمان داد تا حضرت يونس ( ع ) را در كنار دريا گذارد ؛ پس ماهى او را به حال فرسودگى و ناتوانى به ساحل دريا افكند ، و چون پوست بدن او ، تاب مقاومت در برابر آفتاب را نداشت ؛ خداوند كدو بنى را برايش رويانيد تا در سايهء برگهاى آن استراحت كند و از ميوه آن بخورد تا نيروى از دست رفته را جبران نمايد . بدين ترتيب ، حضرت يونس ( ع ) سلامت خود را بازيافت و خداوند به دو وحى فرستاد كه : به سوى قوم خود برگرد ، زيرا آنها ايمان آورده و بتها را به دور افكنده‌اند . حضرت يونس ( ع ) در ميان قوم خود برگشت و با استقبال ايشان مواجه شد و به رهبرى و