مهدى عبد اللهى / سيد محمد مرتضوى

39

دريا در قرآن ، حديث و فقه اسلامى (فارسى)

كشتى درخواست كردند كه ايشان را هم نزد خود بپذيرند ؛ اهل كشتى ، كه نور نبوت را در جبين آنها ديدند ، بدون اجرت ، آن دو را به كشتى پذيرفتند ، به آنان احترام گذارده و در اكرامشان كوشيدند . در آن ميان كه در كشتى نشسته بودند حضرت خضر ( ع ) كشتى را سوراخ كرد ، حضرت موسى ( ع ) كه پيامبرى بزرگوار و ظلم‌ستيز بود ، از ديدن اين منظره ، سخت بر آشفت و با حيرت ، زبان به اعتراض گشود كه : كشتى را شكافتى تا اهل آن را غرق كنى ؟ ! راستى كه به كار شگفتى دست زده‌اى ! خضر عليه السلام فرمود : نگفتم تو نمىتوانى همراه من صبر كنى . موسى ( ع ) از فراموشكارى خود عذر خواست و به راه خود ادامه دادند ، تا اينكه دو جريان « 1 » ديگر پيش آمد و حضرت موسى ( ع ) نتوانست سكوت كند ، و سرانجام از هم جدا شدند ، امّا قبل از جدايى ، حضرت خضر ( ع ) اسرار آن جريانات را براى حضرت موسى ( ع ) فاش ساخت ؛ و درباره سوراخخ كردن كشتن چنين گفت : امّا كشتى ، متعلق به مستمندانى بود كه در دريا كار مىكردند و در پشت سر آنها ، پادشاهى بود كه كشتىهاى سالم را به زور از صاحبانش مىگرفت ؛ بنابراين ، من تصميم به معيوب كردن كشتى گرفتم تا اين وسيلهء كار ، از دست مستمندان خارج نشود . « 2 » درس مهمى كه از داستان موسى و خضر گرفته مىشود اين است كه انسان هر چه از مردان الهى مانند پيامبران ، امامان و جانشينان به حق آنها ديد يا احكامى از خدا و رسول شنيد كه نتوانست با عقل خود آن را توجيه كند ، نبايد رد كند يا بر آن خرده بگيرد ، بلكه بايد آن را بپذيرد گرچه حكمتش را نداند . 5 . حضرت يونس عليه السلام مهمان دريا به امر پروردگار عالم ، « يونس بن متّى » به نبوت و پيامبرى مبعوث و به راهنمايى مردم « نينوا » مشغول شد و آن قوم بت‌پرست را به سوى خداوند ، دعوت كرد .

--> ( 1 ) . ادامه قصه را مىتوانيد در كتابهاى تفسير و قصص قرآن مطالعه كنيد . ( 2 ) . برداشت از : كهف ، آيه 60 - 82 .