پژوهشكده تحقيقات اسلامى

40

سرداران صدر اسلام (فارسى)

سفارش معاويه به يزيد عبداللّه بن جعفر بر معاويه وارد شد در حالى كه يزيد پيش معاويه بود . و با كلام و سخن به عبداللّه تعريض مى زد و او را متهّم به اسراف و عمل بر خلاف رضاى خدا مى كرد ، و با پدرش افتخارات خود شان را بر مى شمردند . عبداللّه به يزيد گفت : من خود را برتر از آن مى دانم كه پاسخ تو را بدهم ، اگر آنكه بر تخت نشسته ( معاويه ) سخنى مى گفت پاسخش را مى دادم . معاويه به او گفت : گويا گمان كرده‌اى از او با شرف ترى ؟ عبدالله : آرى به خدا سوگند از تو و از پدر تو ( ابو سفيان ) و جدّتو . معاويه : من گمان نداشتم كسى در زمان حرب ابن‌اميّه شرافتمندتر و بزرگوارتر از حرب كسى است كه او را سير كرده و پوشانيده و پناهش داده است . گفت : درست گفتى اى اباجعفر ، « 1 » پس از آنكه عبداللّه رفت معاويه به يزيد گفت : « اى پسر ، از درافتادن با بنى هاشم بپرهيز كه آنان بر دانسته هاى خود جاهل نيستند . و دشمن آنان ناسزايى براى آنها نمى يابد . » عبداللّه و امام حسين ( ع ) مرحوم مامقانى وقتى نقل شيخ رادر مورد عبداللّه مىآورد ، مىنويسد : « شيخ او را در زمره اصحاب امير المؤمنين ( ع ) و امام حسن ( ع ) شمرده است و نمى دانم چرا او را در زمرهء اصحاب امام حسين ( ع ) نشمرده ، با اينكه در آن شبهه‌اى نيست و عبداللّه با امام همراهى كرد به فرستادن فرزندانش عون ، محمد به همراه امام حسين ( ع ) و هر دو در ركاب

--> ( 1 ) . تاريخ ابن عساكر ، ج 7 ، ص 331 .