پژوهشكده تحقيقات اسلامى
37
سرداران صدر اسلام (فارسى)
خانودهات نظر خوبى دارم . دربارهء تو خبر ناخوشايندى به من رسيده است . اگر بيعت كنى سپاسگزارى خواهد شد و اگر خوددارى نمايى مجبور خواهى گشت و السَّلام » و عبداللّه بن جعفر در جوابش چنين نوشت : « . . . نامه ات رسيد ، و آنچه را نوشته اى كه مرا بر ديگران ترجيح مى دهى دانستم . اگر چنين كنى خودت رابه سعادت رسانده اى ، و اگر خوددارى نمايى نسبت به خودت كوتاهى نموده اى ، اما اينكه نوشته اى مرامجبور خواهى كرد با يزيد بيعت كنم ، به جان خودم سوگند اگر تو مرا به آن بيعت مجبور كنى ما قبل از اين تو و پدرت را مجبور كرديم كه به اسلام در آئيد تا اينكه بى رغبت و از ره اضطرار مسلمانان شديد والسَّلام » « 1 » معاويه از خدا بترس معاويه در سال 50 هجرى به حج و در رجب 56 به عمره رفت . او در هر دو سفر درپى بيعت گيرى براى يزيد بود ، و در اين راه اقدامات و مذاكراتى با اصحاب و شخصيتهاى برجسته داشته است . گفته اند معاويه از ذكر بيعت يزيد خوددارى كرده است ، تا آنكه در سال 50 هجرى به مدينه آمد و مردم به استقبالش رفتند . چون به اقامتگاهش رسيد ، به دنبال عبداللّه بن عباس ، عبداللّه بن جعفر ، عبداللّه بن عمر و عبدالله بن زبير فرستاد . و به دربان دستور داد تا آنان از حضورش نرفته اند به كسى اجازهء ورود ندهد . سپس خود نشست و مسئلهء جانشينى يزيد را مطرح كرد و از آنان خواست تا هريك نظرات خود راابراز دارند . ابتدا عبداللّه بن عباس سخنانى گفت آنگاه ،
--> ( 1 ) . الغدير ، ج 10 ، ص 241 .