پژوهشكده تحقيقات اسلامى
79
سرداران صدر اسلام (فارسى)
راواگذاشتى و راه خود درپيش گرفتى و پسر عمت وليدبن عقبه ( برادر مادرى عثمان ) در اين باره ميان من و تو گواه است . اما طلحه وزبير نخست ايشان برضد على عليه السلام برخاستند وعرصه رابراو تنگ كردند وسپس درحالى كه بيعت او را شكستند و در جستجوى قدرت بودند دست به شورش زدند . پس مابه سبب پيمان شكنى آنها باايشان جنگيديم همچنانكه با تو نيز به جهت ياغى گريت وارد جنگ شديم . از نامداران قريش ياد كردى كه جز شش تن باقى نماندهاند چه بسيارند مردانشان و چه نيكوست آثارشان كه بهترين افرادشان برضدّ تو جنگيدند ، و آنان كه از يارى ما خوددارى كردند تو رانيز يارى نكردند . درمقام احتجاج ، از نرمش ما در برابر حكومت ابوبكر وعمر نامبردى ، ( بايد بدانى كه ) ابوبكر وعمر ازعثمان بهتر بودند همان گونه كه عثمان از تو بهتر بود ، و ما جز اين راهى نداريم كه چنان روزى برسرت آريم كه گذشته را از يادت ببرد وبرآيندهاش ترسان باشى . در بارهء اين سخن تو كه اگر مردم بامن ، بيعت مىكردند حكومت من پابرجا مىشد ، ( بايد بگويم ) مردم باعلى عليه السلام كه از من بهتر است بيعت كرده اند اماهنوز همگان سر به فرمان او نسپرده اند بيگمان خلافت از آن كسى است كه برسر او مشورت شده باشد ، اى معاويه : تو كجا وخلافت كجا ؟ تواسيرى آزاد شده و پسر اسيرى آزاد شده « 1 » بيش نيستى ، درحالى كه خلافت از آن مهاجران نخستين است واسيران آزادشده را درآن ، هيچ حقى نباشد والسلام .
--> ( 1 ) . چون معاويه و پدرش ابوسفيان تا هنگام فتح مكّه اسلام نياورده ، پس از فتح مكّه بهظاهر مسلمان شدند وپيامبر ( ص ) آنها راآزاد كرد به طلقاء مشهورشدند .