پژوهشكده تحقيقات اسلامى

75

سرداران صدر اسلام (فارسى)

وقتى ابن عباس نامه راخواند ، آن راپيش على عليه السلام بردچون آن حضرت شعر وى را خواند ، لبخندى زد و به ابن عباس فرمود : خدا پسر عاص را بكشد ، چه چيز او را ( اينچنين ) شيفتهء تو كرده است ؟ پاسخش را بده و بايد شعر نامه را فضل‌بن‌عباس كه مردى شاعر است بسرايد . پس ابن عباس به عمرو نوشت : من درميانهء عرب بىحياتر از تو كسى نديدم ، معاويه تو را از پى هوس ( به هرجا ) كشانده است ، و تو دينت را به بهايى اندك به او فروخته‌اى سپس به طمع حكومت مردم را به تباهى افكنده ، و چون ديدهء حقيقت بين نداشته‌اى همچون گنهكاران كه دنيا را بزرگ مىشمارند ، دنيا را بزرگ شمرده‌اى ولى در ظاهر به پاكدامنى پارسايان تظاهر مىكنى اگر در انديشهء رضامندى خداهستى از مصر دست بردار و به خانه‌ات باز گرد . معاويه دراين جنگ مانند على عليه السلام نيست ، على عليه السلام آن را براى حق آغاز كرد وباحجت به پايان برد ، ولى معاويه باستمگرى وسركشى آغاز كرد و در نهايت آن رابه اسراف و حق كشى رساند ، و مردم عراق دراين پيكار مانند شاميان نيستند . عراقيان دست بيعت به على عليه السلام دادند درحالى كه او بهترين فرد آنان بود ، و اهل شام بامعاويه بيعت كردند درحالى كه همهء آنها از او بهتر بودند ، من و تو نيز دراين ميان يكسان نيستيم . من خدا را خواستم و تو مصر را ، من دليل دورى تو از خود را ميدانم ولى دليل نزديك شدن تو رابه معاويه نمىدانم ، اگر در پى شرى هستى من دراين زمينه بر تو پيشى نخواهم گرفت ، و اگر طالب خير باشى در اين باب از ماپيشى نتوانى گرفت . والسلام .