پژوهشكده تحقيقات اسلامى

60

سرداران صدر اسلام (فارسى)

نيز با همين مضمون به اهل كوفه نوشت . « 1 » سخنان ابن عباس خطاب به مردم بصره ابن عباس كه زمامدارى مردم بصره را به عهده گرفته بود ، از اينكه مردم اين شهر فريب كسانى چون طلحه و زبير وعايشه را خورده ، و به كمك ايشان شتافته ، و قربانى جاه طلبى و طمع ورزىهاى آنان شده بودند ، پيوسته غمگين و آزرده خاطر بود ؛ و دراين باره آنان را مورد ملامت و سرزنش خود قرار داده و با نصيحت و اندرز سعى در اصلاح و هدايت آنان داشت . وى در يكى از سخنرانىهايش براى ايشان چنين مىگويد : اى امّت سرگردان در دين ! بدانيد اگر كسى را كه خدا مقدّم داشته پيش مىانداختيد و كسى را كه خدا مؤخر كرده عقب مىانداختيد ، و ميراث و ولايت را در جايى كه خداوند قرار داده قرار مىداديد ، چيزى از واجبات الهى بر زمين نمىماند . نه اميرمؤمنان على ، ولى اللّه ، حقش پايمال مىشد ، و نه دو نفر درحكم خدا اختلاف پيدا مىكردند و نه امّت پيرامون چيزى از كتاب خدا به دشمنى بر مىخاستند . پس بچشيد سزاى زياده روىهاى گذشته را ، و به زودى ستمگران خواهند فهميد كه به چه كيفر گاهى باز خواهند گشت . « 2 » فرستادهء على ( ع ) نزد عايشه على عليه‌السّلام پس ازپايان جنگ جمل ، عبداللّه بن عباس را نزد عايشه فرستاد و از او خواست كه فرمان باز گشت به مدينه را به او ابلاغ كند . عبدالله بن عباس بدون اجازه برعايشه وارد شد و با لشتى پيش كشيد و روى آن نشست . عايشه گفت :

--> ( 1 ) . جمل ، شيخ مفيد ، ص 212 . ( 2 ) . آمالى ، شيخ مفيد ، ص 47 ، جامعه مدرسين .