پژوهشكده تحقيقات اسلامى

46

سرداران صدر اسلام (فارسى)

پيام رسان على ( ع ) به طلحه و زبير پس از اينكه فرستادهء اميرمؤمنان على عليه‌السّلام ( صعصعةبن صوحان ) از نزدطلحه و زبير بى نتيجه بازگشت ، آن حضرت عبدالله بن عباس را خواست و به او فرمود : به سوى طلحه و زبير برو ، و آنها را به حق دعوت و پيمانى راكه بسته بودند ياد آورى كن . ابن عباس گويد : نزد آنان رفتم ونخست باطلحه سخن گفتم و بيعت او با على عليه‌السّلام را به او يادآورى كردم ، گفت : اى ابن عباس ، به خدا سوگند ، باعلى بيعت كردم در حالى كه بر گردنم فشار بود ( مجبور بودم ) . گفتم : من شاهد بودم كه توبا ميل و رغبت بيعت كردى ، آيا على عليه‌السّلام هنگام بيعت به تو نفرمود ، اگر دوست دارى با توبيعت كنم ؟ ! و تو پاسخ گفتى : نه بلكه ما با توبيعت مىكنيم . طلحه گفت : اين سخن را وقتى به من گفت . كه گروهى با او بيعت كرده بودند ، و من نمىتوانستم مخالفت كنم . اى ابن عباس به خدا سوگند ، ياران على شمشير به دست دور او را گرفته بودند ، و ما او را ملاقات كرديم در حالى كه معلوم بود خلافت را به او خواهند داد . و حال آن كه من و زبير از اصحاب با سابقهء پيامبر بوديم ، و او ( على عليه‌السّلام ) به تمسخر به ما گفت : اگر دوست داريد با شما بيعت كنم ؟ آيا جواب مثبت مىداديم ؟ توگمان مىكنى در حالى مردم با او بيعت كرده بودند خود را بر كنار و با ما بيعت مى كرد ؟ نه ! به خدا سوگند ، چنين نمىكرد . بدين گونه آنهايى كه براى ما احترامى قايل نبودند گرد ما جمع شدند ، و ما با اكراه بيعت كرديم ؛ و اكنون به خونخواهى عثمان برخاسته‌ايم .