پژوهشكده تحقيقات اسلامى

20

سرداران صدر اسلام (فارسى)

على عليه السلام فرمود : سخنت چيست اى يهودى ؟ گفت : سئوالهايى دارم كه جز پيامبر يا جانشين راستين او پاسخ آن را نمىداند . آن حضرت فرمود بپرس . مرد يهودى سئوالهاى خود را تكرار كرد . على عليه السلام فرمود : اما آنچه راكه خدا نمىداند ، پس آن گفتهء شما جماعت يهود است كه مىگوييد : « عُزَير پسر خدا است » . با اين كه خداوند فرزندى براى خود نمى شناسد : اين كه پرسيدى از آنچه نزد خدانيست ، آن ستم بربندگان خويش است ، وامّا اين كه سئوال كردى از آنچه كه خدا آن راندارد ، بدان كه او همتا و شريك ندارد . يهودى گفت : گواهى مى دهم كه خداوندى جز خداى يگانه نيست ، ومحمدصلى اللّه عليه وآله فرستادهء خداست ، و تو حانشين راستين وى هستى . دراينجاابوبكر وديگرمسلمانان به على ( ع ) گفتند : « اى دوركنندهء اندوه‌ها » « 1 » 2 . عمرو بن ميمون گويد : در مجلسى باابن عباس نشسته بودم ، كه نه گروه نزد او آمدند وگفتند : اى ابن عباس ، يا حركت كن و به نزد ما بيا ، و يا اينكه مجلس را از حاضران خلوت كن . ابن عباس گفت : من با شما مىآيم آنان با ابن عباس سخن بسيار گفتند وشنيدند و نمى دانستيم چه مىگويند . ابن عباس برگشت ، و در جائى كه دامن و لباس خود راتكان مىداد ، مى گفت : واى برشما تف برشما ! نسبت به كسى درشك افتاده‌اند كه ده‌ها امتياز دارد كه ديگرى ندارد ورسول خدا صلىاللّه عليه وآله درحقش فرمود : فردا كسى رابه نبرد

--> ( 1 ) . الغدير ، علامه امينى ، ج 7 ، ص 178 ، بيروت .