پژوهشكده تحقيقات اسلامى
120
سرداران صدر اسلام (فارسى)
يزيد ومسلّط كردن او بر سرنوشت ومقدّرات امّت اسلامى بود . او با به كارگيرى هر نوع وسيله ( تطميع ، ترغيب ، حيلهگرى ، تهديد و تجاوز ) از مردم براى يزيد بيعت گرفت . و به دنبال آن به منظور تسخير دژ مستحكم امّت اسلامى ، يعنى بنىهاشم ، و در رأس آنها شخص امام حسين عيه السلام ، تلاش زيادى كرد معاويه نامههايى به حسين بن على عليه السلام وعبدالله بن عباس وعبدالله بن جعفر وعبدالله بن زبير نوشت ، و آنان را به بيعت با يزيد فراخواند . پس از آن معاويه به مدينه آمد وصبح روز دوم جلسهاى تشكيل داد ، و نويسندگانش رابه گونهاى نشانيد كه هرچه فرمان مىدهد صداى او رابشنوند ، و به دربان خود دستور داد كه هيچ كس راهرچند كه از نزديكان باشد اجازهء ورود ندهد . آنگاه پيكى در طلب حسين بن على عليه السلام وعبدالله بن عباس فرستاد . ابن عباس زودتر آمد . معاويه او را در سمت چپ خود نشانيد ، و او رابه سخن سرگرم داشت تا حسين عليه السلام آمد . ابن عباس آمادهء سخن گفتن شد . حسين عليه السلام به او فرمود : درنگ كن ، منظور او منم ، ونصيب من در تهمت بيشتر است . آن حضرت به پا خاست ، ستايش خداكرد ، و درود بر رسول خداصلى الله عليه وآله فرستاد . سپس سخنان مفصّلى ايراد كرد وضمن آن زشتىها ومعايب يزيد را برشمرد ، وامتناع خود را از بيعت با وى اعلام داشت . پس از پايان سخنان حسين عليهالسّلام ، معاويه نگاهى به ابن عباس افكند و گفت : چه مىگويد اى پسر عباس ؟ ! بهيقين آنچه در دل توست سختتر و تلختراست . ابن عباس گفت : به خدا سوگند ، او فرزند پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، و يكى از اصحاب