پژوهشكده تحقيقات اسلامى

75

سرداران صدر اسلام (فارسى)

رزمندگان اسلام به جايگاه وى ، چندين بار معاويه اسب خود را طلبيد و تصميم به فرار گرفت . معاويه هر چه در توان داشت براى رويارويى با سپاه على عليه السلام به كار گرفت امّا كارى از پيش نبرد و شكست خود را قطعى مىديد . حمله‌هاى دليرانهء اشتر دمار از روزگار شاميان برآورده بود و هر لحظه انتظار آن مىرفت كه اشتر قهرمان ، معاويه را زنده دستگير كند و او را به حضور على ( ع ) ببرد و يا او را از دم تيغ بگذراند . معاويه ، عمروعاص را طلبيد و از او چاره‌اى خواست . عمرو كه كانون حيله و نيرنگ بود تنها راه را در آن ديد كه سپاهيان شام قرآنها را بر سر نيزه كنند و درخواست حكميّت قرآن را سردهند ، تا با اين عمل اختلاف و دودستگى در سپاه على ( ع ) ايجاد شود و جنگ پايان يابد . نيرنگ عمرو تحقق يافت و همان گونه كه دشمن انتظار داشت اثر بد خود را در سپاه على ( ع ) به جاى نهاد و گروهى كه پس از آن « خوارج » ناميده شدند ، فريب ترفند دشمن را خورده و مخالفت خود را با ادامهء جنگ ابراز داشتند . هر چه على عليه السلام ، ابن عباس ، اشتر و ديگر فرماندهان زنده دل سعى كردند آنان را از مسير انحرافى خود بازدارند ، موفق نشدند . اشتر ، آخرين تلاش خود را در جهت وارد آوردن ضربهء نهايى بر پيكر دشمن به كار برد و پيروزى را بسيار نزديك مىديد ؛ امّا خوارج بر على ( ع ) فشار آوردند كه مانع حملات اشتر شود ، آن حضرت از روى ضرورت فرمان عقب نشينى اشتر را صادر كرد . خوارج نه تنها پذيرش حكميت را بر على ( ع ) تحميل كردند ، بلكه حق انتخاب نماينده را نيز از آن حضرت سلب كردند . نخست آن حضرت ابن‌عباس را براى نمايندگى در جلسات حكميت پيشنهاد كرد ، اما آنها او را نپذيرفتند . سپس على ( ع ) اشتر را نامزد نمايندگى خود كرد ، اين بار نيز آنان بشدّت با اين نظر مخالفت ورزيدند و گفتند : « تو در همهء امور اشتر را بر ديگران مقدم مىدارى ، مگر كسى جز اشتر زمين را به آتش كشيد ؟ » آنها در نهايت « ابو موسى اشعرى » كه مردى بىخرد و ابله و از مخالفان على ( ع ) بود را بر آن حضرت تحميل كردند كه در جريان حكميت ، على ( ع ) را از خلافت بر كنار كرد و نتيجه به سود معاويه پايان يافت .