پژوهشكده تحقيقات اسلامى

71

سرداران صدر اسلام (فارسى)

گروهى خود را به او رساندند و جمعى نيز به او توجهى نكردند ، اشتر روى به آنان كرد و گفت : اى زشت خويان امروز چه كار بدى انجام داديد . « مذحج » را برايم فراخوانيد . قبيلهء مذحج به سوى او آمدند . اشتر با سخنان آتشين خود ايشان را به جهت عقب‌نشينى از برابر دشمن نكوهش كرد و به رويارويى با سپاه شام تشويق نمود . او در ضمن سخنانش چنين گفت : « سوگند به آنكه جان مالك در قبضهء قدرت اوست ، هيچ كدام از اينان ( و اشاره به سوى اهل شام كرد ) به مقدار بال مگسى از شريعت پيامبر اسلام ( ص ) بهره نبرده است . شما آن گونه كه بايد با دشمن روبه رو نشديد ، شما مرا شرمنده كرديد ، آن را با شجاعت خود پاك كنيد ، تا خون سرافرازى به چهرهء من باز گردد . . . » . ايشان در پاسخ وى گفتند : به هر كجا كه خواهى ما را روانه ساز . در اينجا اشتر به سوى مركز تجمع سپاه دشمن هجوم برد و با حمله برايشان آنان را وادار به عقب نشينى كرد . در همين حال هشتصد تن از رزمندگان قبيلهء همدان كه مقاومت سرسختانه‌اى از خود نشان داده بودند ، بطورى كه يك صد و هشتاد تن ايشان كه در ميان آنان يازده فرمانده بود به شهادت رسيدند ، با اشتر برخورد كردند ، آنها آرزويشان اين بود كه : اى كاش ما با فرماندهان ارشد ، پيمان تا سر حد جان مىبستيم و بر دشمن يورش مىبرديم ، تا اينكه يا همه كشته مىشديم و يا به پيروزى دست مىيافتيم . آنها وقتى اشتر را ديدند ، درخواست خود را بر لب داشتند . اشتر از خواهش آنان استقبال كرد و به ايشان گفت : « من با شما هم پيمان مىشوم ، و سوگند ياد مىكنم كه از برابر دشمن واپس ننشينيم تا پيروز شويم و يا همگى به شهادت برسيم . » آنان پشت سر اشتر صف بستند . اشتر به جناح راست دشمن يورش برد . او به هر گروه دشمن كه مىرسيد آنها را تارومار مىكرد تا اينكه صفوف آنان را متلاشى