پژوهشكده تحقيقات اسلامى

68

سرداران صدر اسلام (فارسى)

حواله كرد ، اشتر با سپر خود ضربه را دفع نمود . سپس بر او تاخت و او را نقش بر زمين كرد و اين شعر را سرود : سوگند به جان تو كه من در جنگها اشترم ، فرق سر مردان جنگ را مىشكافم ، ضربه‌اى همچون ضربه‌هاى سرورمان على ( ع ) بر شمافرود مىآورم . « 1 » اشتر و جندب در يكى از روزهاى جنگ صفين اشتر به ميدان آمد و فرياد برآورد كه : « معاويه بايد به جنگ با من بيايد . » معاويه پاسخ داد كه تو همتاى من نيستى . اشتر در جواب گفت : پس به ميدان يار من بيا كه او سرور قريش و همهء اعراب است و از اين درخواست طفره مرو . معاويه جُنْدب بن ربيعه را كه پيش از آن « رمله » دخترش را از وى خواستگارى كرده بود فرا خواند . عمروعاص به او گفت : اى جندب ! اگر تو اشتر را نابود كنى معاويه دختر خود « رمله » را به همسرى تو درخواهد آورد . جندب به رزمگاه اشتر آمد ، اشتر از او پرسيد : تو كيستى ؟ واى بر تو ! معاويه در برابر جنگ با من چه چيز را براى تو تضمين كرده ؟ گفت دخترش « رمله » را به همسرى من در مىآورد و من هم اكنون سر تو را براى او خواهم برد . اشتر خنديد . جندب با نيزه به اشتر حمله‌ور شد ، اشتر نيزهء او را زير بغل خود نگاهداشت ، هر چه جندب تلاش كرد نيزهء خود را رها كند ، نتوانست ، تا اينكه اشتر ضربه‌اى بر نيزهء حريف وارد آورد كه آن را به دو نيم كرد . جندب از برابر اشتر گريخت ، اما اشتر با نيزه بر او حمله كرد و او را از پاى درآورد . اشتر پس از وى شخص معاويه را مورد حمله قرار داد ، امّا مردى از قبيلهء جمح به طرفدارى از معاويه وارد جنگ با اشتر شد و موجب نجات وى گرديد ، در حالى كه

--> ( 1 ) . مناقب خوارزمى ، ص 148 .