پژوهشكده تحقيقات اسلامى

61

سرداران صدر اسلام (فارسى)

او كسى جز اشتر نبود ، نيزه‌اى در دست داشت كه با آن صفهاى لشكر را مرتب مىكرد . او پس از آنكه صفها و پرچمها را مرتب كرد ، روى به سوى ياران على ( ع ) و پشت به سوى دشمن‌نمود وپس‌ازستايش وسپاس خداچنين گفت : « حمد خداى را كه عموزادهء پيامبر خود را ميان شما قرار داد ، آن كه پيش از ديگران هجرت كرد و نخستين كسى است كه به اسلام گرويد ، او شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه او را بر دشمنان خود فرو ريخت . نيك بنگريد كه آن گاه كه آتش جنگ برافروخت و گرد و غبار از آن برخاست و جنگ‌افزارها در هم شكست و تركتازى قهرمانان بر اسبها شدّت يافت ، در آن حال نبايد جز همهمه‌اى از شما شنيده شود . » آن گاه اشتر بر سپاه شام حمله برد و آنقدر جنگيد تا نيزه‌اش شكست ، سپس به اردوگاه بازگشت . نصربن مزاحم مىنويسد : در يكى از روزهاى جنگ صفين ، على عليه السلام از سپاه خود جدا گشت و در حالى كه اشتر با وى بود به سوى تپهء جايگاه معاويه رهسپار شد . او در آن حال چنين رجز مىخواند : من على هستم ، بپرسيد تا بدانيد ، سپس به نبردگاه من بياييد يا از برابرم بگريزيد . شمشيرم بُرنده و نيزه‌ام تابنده است . پيامبر پاك پاكيزه از ماست ، و حمزهء نيك سرشت و جعفر از مايند ، او كه داراى بالهاى سبز در بهشت است ، حمزه شير خداست و ما به او بر خود مىباليم ، در برابر اين مفاخر ، زادهء هند سرافكنده است ، او بى پايه و رانده شده و واپس نهاده شده است . نزديك تپه ، « بسْر بن ارْطاة » در حالى كه غرق در آهن بود و شناخته نمىشد صدا برآورد كه اى ابوالحسن ! به جنگ من بيا .