پژوهشكده تحقيقات اسلامى
40
سرداران صدر اسلام (فارسى)
« از كاخ ما بيرون رو ، اى بى مادر ! خداجان ازتنت بيرون آورد ، به خدا سوگند تو از دير باز جزو منافقان بودى . » ابوموسى در حالى كه از ترس بر خود مى لرزيد به اشتر گفت : « امشب را به من مهلت بده . » اشتر پذيرفت ولى به ابوموسى گفت : « امّا شب نبايد اينجا باشى . » ابوموسى از كاخ خارج شد در حالى كه باور نمى كرد كه هنوز زنده است . مردم به درون كاخ هجوم بردند و خواستند اموال و اثاثيه ابوموسى را غارت كنند ، اما اشتر از اين عمل جلوگيرى كرد و به مردم گفت : « من او را پناه دادم و بيرون كردم و از فرماندارى بر كنار نمودم . » مردم از كاخ پيرون رفتند . آنگاه اشتر به مسجد رفت و خطبه اى مفصل ايراد كرد و در سخنان خود مردم را به يارى امير مؤمنان على عليه السلام تشويق نمود ، آنها اطاعت كردند و جهت يارى على عليه السلام داوطلب شدند . نُه هزار بسيجى از راه خشكى به فرماندهى امام حسن عليه السلام عازم شدند . همين تعداد نيرو نيز از راه آب به سوى على ( ع ) حركت كردند و همگى در « ذيقار » « 1 » به آن حضرت پيوستند . على ( ع ) با تنى چند از ياران خود به استقبال نيروهاى از راه رسيده رفت و به ايشان خوش آمد گفت و براى آنها به ايراد سخن پرداخت . سپس همهء سپاه به سوى بصره حركت كردند درحالى كه اشتر جلودار نيروهاى بسيجى كوفه بود .
--> ( 1 ) . ذيقار ، چشمهء آبى است ميان كوفه و واسط . ( المنجد )