پژوهشكده تحقيقات اسلامى
34
سرداران صدر اسلام (فارسى)
على ( ع ) گفت : « يك كفيل بياور » . ابن عمر گفت : « كفيل ندارم » . اشتر در حالى كه شمشيرش را بلند كرده بود رو به آن حضرتكرد وگفت : « اى اميرمؤمنان ! اجازه بده گردنش را بزنم . » على ( ع ) به اشترگفت : « رهايش كن من كفيل او خواهم شد » . آن گاه على ( ع ) رو به ابن عمر كرد و به او گفت : « تا آنجا كه من مىدانم تو از كودكى بد اخلاق بودهاى » . سپس اشتر گامى جلو نهاد و فرياد برآورد : اى مردم ! اين وصىّ اوصيا و وارث علم پيامبران است ، آنكه سختيها چشيده و بار محنتها به دوش كشيده ، مردى كه كتاب خدا بر ايمانش شهادت داده و رسول خدا ( ص ) او را به باغ رضوان مژده داده ، كسى كه فضيلتها در وجود او تكامل يافته و اولين و آخرين در سابقه و علم او با يكديگر هم عقيده هستند . اشتر پس از پايان سخنانش نزد على ( ع ) رفت و با آن حضرت بيعت كرد و پس از وى همه به على ( ع ) دست بيعت دادند .