پژوهشكده تحقيقات اسلامى
24
سرداران صدر اسلام (فارسى)
با ايشان روبه رو شد و تا توانست آنان را مورد دشنام و سرزنش قرار داد . او اشتر و يارانش را در بدترين محل سكونت داد و مستمرى آنان را به حداقل كاهش داد و با آنها ذلتبارترين رفتار را در پيش گرفت ، تا آنجا كه گمان كرد آنها ديگر از مواضع خود منصرف شدهاند و رفتار خود را به فراموشى سپردهاند . پس از گذشت يك ماه از سپرى شدن دوران تبعيد در حمص ، اشتر موفق شد اجازهء مسافرت به مدينه را دريافت كند . سعيد ( فرماندار كوفه ) بيش از گذشته به منكرات و كارهاى زشت روىآورد ، تا جايى كه مردم كوفه از وى به ستوه آمدند و بدين منظور همگى در مسجد بزرگ شهر تجمع كردند . يزيد بن قيس آنان را به ادامهء انقلاب عليه سعيدِ فاجر تشويق مىكرد . در همين حال اشتر خود را به كوفه رساند و از معترضين خواست آرام باشند تا او و گروهى از منتخبين مردم كوفه در مدينه با عثمان ملاقات كنند و او را در جريان اوضاع آشفتهء كوفه قرار دهند . بازگشت به مدينه اشتر هفتاد مرد را آماده كرد و همگى به سوى مدينه رهسپار شدند . اشتر نزد عثمان رفت و از سعيد شكايت كرد و چپاولگرى او را از بيت المال مسلمانان به اطلاع او رساند و بر كنارى او را از فرماندارى كوفه درخواست كرد . عثمان روى موافق به او نشان داد و وعده داد كه سعيد را از حكومت كوفه بر كنار كند . اشتر و يارانش مدتى را در مدينه سپرى كردند ، تا اينكه از اقامت در اين شهر دلزده و ملول شدند مخارج سفرشان به پايان رسيد . او بار ديگر بااصرار ، درخواست خود را از عثمان تكرار كرد . عثمان ناگزير همهء فرمانروايان عالىرتبهء خود را به مركز احضار نمود و در زمينهء شكايات مردم با آنان به مشورت نشست . هر يك از فرمانداران سخنى گفت ؛ وقتى نوبت به سعيد رسيد به عثمان گفت :