پژوهشكده تحقيقات اسلامى

54

سرداران صدر اسلام (فارسى)

ياران وى پرداختند . عمروبن حمق و رُفاعة بن شداد مخفيانه از كوفه خارج شدند و به طرف قلعهء موصل رفتند . وقتى عمرو و رُفاعة به موصل رسيدند ، دركوهى موضع گرفتند . طولى نكشيد به فرماندار موصل خبر رسيد كه آن دو تن دركوهى پنهان شده‌اند . فرماندار دستور حركت به سوى آنها را صادر كرد . عمرو به بيمارى « استسقاء » « 1 » مبتلا بود ، و نمىتوانست از خود دفاع كند ، ولى رُفاعه كه جوان نيرومندى بود ، سوار بر اسب شد تا از عمرو دفاع كند . عمرو به او گفت : « تو خود را نجات بده و از من دفاع نكن ، چون فايده‌اى ندارد ، زيرا من بيمارم ، و اگر تو از من دفاع كنى هر دو كشته مىشويم . » رُفاعه برآنان هجوم برد ، و راه را باز كرد ، و نجات يافت . آنها پس از به اسارت درآوردن عمرو ، ازنام او پرسيدند : عمرو گفت : « من كسى هستم كه اگر رهايش كنيد براى شما بهتر است ، واگربكشيد به زيانتان خواهد بود . » عمرو را نزد فرماندار موصل ( عبدالرحمن خواهرزاده معاويه ) بردند ، او عمرو را شناخت . نامه‌اى به معاويه نوشت ، و از وى دستور خواست . معاويه پاسخ داد : « به او نُه ضربت بزنيد . » عمرو را بيرون آوردند ، وشروع به ضربت زدن كردند ، عمرو در ضربت اوّل و يا دوّم به شهادت رسيد . « 2 » مقاومت همسر عمرو دستگيرى و شكنجهء همسر و ديگر بستگان مبارزان ، از جمله

--> ( 1 ) . استسقاء نام بيمارى است كه بيمار آب زياد مىنوشد و شكمش هر روز بزرگترمىشود . ( لغت نامهء دهخدا ) . ( 2 ) . كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 477 ؛ اسدالغابه ، ج 4 ، ص 100 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 265 .