پژوهشكده تحقيقات اسلامى

32

سرداران صدر اسلام (فارسى)

هاشم گام به ميدان نهاد و چون معاويه پيشروى هاشم را ديد پرسيد : اين كيست كه به پيش مىتازد ؟ به او گفتند هاشم مرقال است ، معاويه گفت : همان يك چشم بنى زهره ، خدا او را بكشد . « 1 » پرچمدار ذوالكلاع كه مردى از قبيله عذره بودبه جانب هاشم حمله‌ور شد ، آنگاه دو ضربه رد و بدل كردند ، و هاشم او را به ضرب نيزه كشت . « 2 » درگيرى عمروعاص باهاشم لحظاتى كه مشكلات نظامى گلوى معاويه را مىفشرد ، و روند جنگ روز به روز به ضرر او و به نفع سپاه على عليه‌السّلام پيش مىرفت ، معاويه سخت در وحشت و ترس قرار گرفت و طىّ جلسه‌اى محرمانه با سران ردهء بالاى سپاه خود چنين گفت : تنى چند از فرماندهان لشكر على بن ابى طالب ، ازجمله هاشم مرقال مرا سخت غمگين كرده‌اند ، پس بايد طرحى ريخته شود ، تا هر يك از ما طىّ نبردى تن به تن ، كار يكى از آنان را خاتمه دهيم . . . و تو اى عمرو عاص ، مأمور هستى كه با هاشم درگير شوى . روز بعد از اجراى طرح كه نوبت عمروعاص بود ، او با پشتيبانى و حمايت نيرويى عظيم از سواره نظام ، به ميدان وارد شد ، و قصد درگير شدن با سپاه هاشم را داشت . اتفاقا پرچم بزرگ عراق در دست هاشم بود ، وعدهء كثيرى از نيروها نيز در اطراف آن مستقر بودند و از پرچم حمايت مىكردند . عمرو ايستاد و رجزهايى به اين مضمون سرود :

--> ( 1 ) . وقعه صفين ، ص 346 . ( 2 ) . همان مدرك ، ص 347 .