پژوهشكده تحقيقات اسلامى

55

عاشورا شناسى (فارسى)

ايشان در يك وقتى اين مطلب را فرموده‌اند كه وقتى قيام كرده‌اند و نهضت كرده‌اند در مقابل يزيد ، اين سلطان جائر ، با يك عدد كمى در مقابل يك عده كثيرى و در مقابل ابر قدرت كه در آن وقت همه مواضع قدرت دستش بوده است ، كه عذر را از ما ساقط كند كه ما بگوييم كه مثلًا ما عددمان كم بود ، ما زورمان كم بود . اين را در وقتى ايشان فرموده‌اند كه مىخواستند قيام كنند بر ضد سلطان جائر وقتشان ، خطاب كردند به مردم و خطبه خواندند و علت قيام است اين كه چرا من در مقابل اين آدم قيام كردم : براى اين كه اين عهد خدا را شكسته است و سنت پيغمبر را مخالفت كرده است و حرمات اللَّه تعالى را نكث كرده است و نقض كرده است و پيغمبر فرموده است هر كه ساكت بنشيند و تغيير ندهد اين را ، جايش جاى همان يزيد است در جهنم ؛ جايى كه يزيد دارد ، كسى كه سكوت كند جايش جاى اوست . « 1 » حالا ما ببينيم يزيد چه كرده است كه حضرت سيدالشهداء ( ع ) در مقابلش قيام كردند و همچو مطلبى را فرموده‌اند و برنامه داده‌اند . حضرت سيدالشهداء مطلبى را كه فرموده‌اند ، اين مال همه است ، يك مطلبى است عمومى ، « من رأى » هر كه ببيند ، هر كسى ببيند يك سلطان جائرى اينطور اتصاف به اين امور دارد و در مقابلش ساكت بنشيند ، نه حرف بزند و نه عملى انجام بدهد ، اين آدم جايش جاى همان سلطان جائر است . يزيد يك آدمى بود كه به حسب ظاهر متشبّث به اسلام بود و خودش را خليفهء پيغمبر حساب مىكرد و نماز هم مىخواند ، همه اين كارهايى كه ماها مىكنيم آن هم مىكرد ، اما چه مىكرد ؟ اما از آن طرف معصيت كار بود ، مخالف سنّت رسول اللَّه مىكرد . رسول اللَّه سنّتش اين است كه بايد با مردم چه جور عمل بكنند ، او خلافش عمل مىكرد ، بايد حفظ دماء بشود ، دماء مسلمين را مىريخت ، بايد

--> ( 1 ) . قال ابو مِخْنَف عن عَقَبَه بِن أبىِ الْعَيزارِ : انَّ الحسينَ خَطَبَ اصحابَه و اصحابَ الْحُرِّ بالبَيضة فَحَمداللَّه و اثْنى عليه . ثم قالَ : ايُّها الناسُ انَّ رسولَ اللَّه ( ص ) قالَ : مَنْ رأى سُلطاناً جائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُم اللَّه ، ناكِثاً لِعَهْدِاللَّه ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رسولِ اللَّه ( ص ) ، يَعْمَلْ فى عِبادِ اللَّه بِالإِثْمِ و العُدْوانِ ؛ فَلَمْ يُغَيِّرْ عليه بِفعْلٍ و لا قَوْل كانَ حَقّاً علَى اللّهِ أنْ يُدخِلَه مدْخَلَه . تاريخ طبرى ج 4 ، ص 304 . ابو مِخْنَف از ابو العيزار نقل كرد كه حسين ( ع ) در منطقه « بيضه » براى همراهان خود و حر خطبه خواند . پس خداوند را شكر گزارد و او را ستود . سپس گفت : اى مردم همانا پيامبر خدا ( ص ) گفت : هر كس سلطان ستمگرى را ببيند كه حرامهاى خدا را حلال مىشمرد و پيمان خدا را مىشكند و با سنت پيامبر خدا ( ص ) مخالفت مىورزد و با گناه و دشمنى در ميان بندگان خدا حكم مىراند ؛ پس او را با كردار و گفتار انكار نكند ، بر خدا لازم است كه او را به جايى كه آن سلطان را برده است ببرد .