پژوهشكده تحقيقات اسلامى

107

عاشورا شناسى (فارسى)

آن آب سيراب مىگردند . خود انصاف ده تو را چگونه بگويم مسلمانى ؟ زهى ناخداترس و سنگين دل و جفا كار مردى كه تويى . عمر سعد چون اين سخنان بشنيد ، ساعتى سر در پيش افگند و خاموش بود . پس ، سر برآورد و گفت : راست مىگويى اى برير . هر كس با حسين بن على ( ع ) و فرزندان او جنگ كند و حقّ ايشان از ايشان بگرداند جاى او در آتش دوزخ بود . لكن اى برير ملك رى بزرگ است و ولايتى پر نعمت ، ترك آن نمىتوانم گفت و دل از نفاذ امر و امارت آن برنتوانم گرفت . شقاوت بر من مستولى شده و نعمت و جاه و حرمت و دولت را در چشم من بياراسته . مىدانم كه بد مىكنم ، امّا چه كنم ؟ مملكتدارى و نفاذ امر خوش حالتى است ، آسان ترك آن نتوانم گفت . برير از شقاوت او تعجّب نموده بازگشت و به نزد اميرالمؤمنين حسين آمده گفت : عمر به ضلالتى افتاده است و به سبب امارت و ولايت رى كشتن تو را سهل مىداند و هيچ باك ندارد . چنان كه او را ديدم از انديشه‌اى كه دارد رو برنگرداند و كارى كه او را فرموده‌اند به امضا خواهد رسانيد . چون اميرالمؤمنين حسين ( ع ) دانست كه حال چيست ، اصحاب خويش را فرمود : اطراف خيمه‌ها را خندق كنيد و خندق را پر از هيزم كنيد و آتش در زنيد تا ايشان به خيمه‌هاى ما در نتوانند آمد و ما را از يك طرف بيش با ايشان جنگ نبايد كرد . اصحاب به موجب اشارت اميرالمؤمنين عمل نمودند . مردى از لشكر عمر سعد ، نام او مالك بن جوزه ، آن بدبخت ملعون سواره بيامد و در مقابل آن خندق بايستاد و آواز داد : اى حسين بن على ( ع ) به آتش تعجيل كردى و پيش از آن كه به آتش دوزخ رسى در اين جهان حوالى خود آتش افروختى . آن حضرت فرمود : دروغ گفتى اى دشمن خداى كريم رحيم . پس ، از ياران خويش پرسيد : اى شخص را چه نام گويند ؟ گفتند : او را مالك بن جوزه مىگويند . اميرالمؤمنين حسين ( رضى ) دست بر آسمان بلند كرد و گفت : اى بار خداى ، او را در دنيا گرمى آتش بچشان و پيش از آنكه به عقبا رسد ، او را به آتش دنيا بسوزان .