پژوهشكده تحقيقات اسلامى

103

عاشورا شناسى (فارسى)

عمرو دانست كه ايشان اصحاب حسين بن علىاند . از در ممانعت بر آمد و جنگ آغاز نهاد . اصحاب حسين ( ع ) جمعى به جنگ پيش آمدند و برخى مشكها پر آب مىكردند . تا آنكه بخوردند و مشكها را پر آب كرده ببردند و به سلامت بازگشتند . از ايشان هيچ كس كشته نشد و از متابعان عمرو چند نفرى كشته شدند . پس ، ياران حسين از آن مشكها آب خوردند و بياسودند . ديگر روز اميرالمؤمنين حسين ( ع ) كس نزد عمر سعد فرستاد و گفت : با تو سخنى دارم . چون شب در آيد ، مىخواهم تو را ببينم و چند كلمه با تو بگويم . عُمر با صد و بيست سوار برنشست و از لشكرگاه خويش پاره‌اى پيشتر آمد . اميرالمؤمنين حسين ( ع ) با جماعتى كه با او بودند فرمود : دور شويد و بايستيد . ايشان دور تر برفتند و برادر او عبّاس و پسر او على اكبر با او ايستادند . عمر سعد نيز همچنين سوارانى را كه با او بودند گفت : پاره‌اى باز پس شويد و بايستيد . چنان كردند . پسر او حفص و غلام او لاحق به نزد او بايستادند . اميرالمؤمنين او را فرمود : ويحك اى عمر ! از خداى تعالى ، كه بازگشت همه به اوست ، نترسى كه با من جنگ مىكنى ؟ حال آنكه مىدانى كه من كيستم . از اين خيال و انديشهء ناصواب درگذر و راهى كه صلاح دين و دنياى تو در آن است اختيار كن و به نزد من آى و خود را از ضلالت بيرون آر و بدين دنياى غدّار و مكّار كه او چون من و تو بسيار ديده ، مغرور مشو و يقين شناس كه سعادت و سلامت تو در اين است كه مىگويم . عمر سعد گفت : سبحان اللَّه يا اباعبداللَّه ، سخت نيكو گفتى ، امّا از آن مىترسم كه چون به نزد تو آيم سراى من خراب كنند . اميرالمؤمنين فرمود : سبحان اللَّه ، اين چه حرصى است كه تو دارى ؟ اگر در اين جهان بر دوستى خاندان مصطفى ( ص ) سراى تو خراب كنند ، بر آن زيان نكنى . در عوض آن ، كوشكها در بهشت به نام تو مهيّا كنند ، مع ذلك چون با من باشى بفرمايم تا سراى بهتر از آنكه بود براى تو بنا كنند . عمر گفت : ضيعتى معمور و حاصلخيز دارم ، از آن مىترسم كه پسر زياد آن را به دست گيرد و فرزندان من محروم مانند .