پژوهشكده تحقيقات اسلامى
26
سرداران صدر اسلام (فارسى)
تيرش خطا نمى رفت . او هميشه پس از بازگشت از شكار گرد خانه كعبه طواف مى كرد ، و سپس به انجمنهاى قريش مى رفت ، بر آنان سلام مىكرد و با ايشان به گفتگو مى نشست . او محبوبترين و با شهامت ترين مرد قريش بود . رسول خداصلى اللّه عليه و آله به خانه باز گشته بود كه حمزه از برابر كنيزك گذشت . وقتى چشم كنيزك به حمزه افتاد ، گفت : ابو عُماره ! ايكاش مى بودى و اذيت و آزارهايى را كه ابو جهل بر برادر زاده ات محمد صلى اللّه عليه و آله رواداشت مى ديدى . همينجانشسته بود كه ابوجهل او را ديد و به اذيت و آزار او پرداخت و به او دشنام داد و تا توانست در رنجانيدن او كوشيد ، آنگاه از وى دور شد . ولى محمد صلى اللّه عليه و آله در برابر او هيچگونه واكنشى نشان نداد . سخنان كنيزك سراپاى وجود حمزه رادر آتش خشم شعله ور ساخت . اراده خداوند بر آن شده بود كه حمزه مشمول كرامات الهى گردد . از اين رو با گامهاى درشت به راه افتاد ، و با شتاب در جستجوى ابو جهل بود كه او را به چنگ آورد ، و سزاى كردارش را بدهد . حمزه خود را به خانه خدا رساند ، در آنجا نگاهش به ابوجهل افتاد كه در ميان جمع نشسته بود حمزه به طرف ابو جهل رفت ، و وقتى بالاى سرش قرار گرفت ، كمانش را بالا برد ، و محكم بر فرق ابوجهل كوفت ، به گونه اى كه سرش شكاف سختى برداشت ، آنگاه به او گفت : او را دشنام مى دهى ، و حال آنكه من پيرو آيين اويم ، و به هرچه او به آن ايمان دارد من نيز ايمان دارم ؟ اكنون تو با من طرف هستى ، اگر رويا رويى با مرا در توان خود مى بينى زبان درازى كن . تنى چند از خويشان ابوجهل خشمناك از جا برخاستند كه ابوجهل را يارى