پژوهشكده تحقيقات اسلامى
44
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)
گرچه عدّهاى از مسلمانان براى توجيه رفتار كسانى كه پس از رحلت پيامبر ( ص ) دستور خدا و رسولش را نافرمانى كردند ، كلمه « مولا » را به معناى ناصر و دوست گرفتهاند ؛ امّا قرينهء حاليه و مقاليه در حديث غدير بيانگر اين است كه مقصود پيامبر ( ص ) از « مولا » سرپرست مىباشد . « 1 » « محمد بن طلحه شافعى » در كتاب « مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول ( ع ) » مطلبى دربارهء حديث غدير آورده كه جالب توجّه است . وى مىنويسد : وقتى كلمه مولا به معانى متعدّد آمده بر كدام يك بايد حمل شود ؟ . . . به نظر مىرسد پيامبر اكرم ( ص ) تمام فضيلتهاى بلندى كه [ از جانب خدا ] به او داده شده بود براى على ( ع ) قرار داد . و حديث غدير از اسرار سخن خداى متعال است كه در جريان مباهله فرمود : « فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ ابَنْائَنا وَ ابْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَكُمْ . » « 2 » بنابر آنچه قبلًا گفتيم مراد از « نفس پيامبر ( ص ) » على ( ع ) است . از آنجا كه خداوند سبحان بين نفس پيامبر ( ص ) و نفس على ( ع ) جمع كرد ، رسول خدا ( ص ) با حديث غدير آن ولايتى را كه بر مؤمنان داشت ، براى على ( ع ) اثبات نمود . بنابراين همانطور كه پيامبر ( ص ) نسبت به مؤمنان اولويّت تصرّف داشت و ياور و سيّد و سرور آنان بود ، على ( ع ) نيز چنين است . به هر حال پيامبر اكرم ( ص ) ، تمام مناقب و فضائل خود را در جريان غدير بر على ( ع ) قرار داد . و اين مرتبه بسيار و الا و جايگاه بسيار بلندى است كه پيامبر ( ص ) تنها على ( ع ) را به آن مقام اختصاص داد . به همين جهت آن روز ، روز عيد و موسم سرور و شادى براى دوستانش قرار گرفت . « 3 » با توجه به مباحثى كه در جلد نخست در اين زمينه مطرح شده است در مورد ولايت على ( ع ) به همين چند جمله بسنده مىكنيم . به هر حال اين از مسلّمات تاريخ اسلام است كه پيامبر اكرم ( ص ) زعامت سياسى جهان اسلام و از آن مهمّتر مرجعيت دينى مسلمانان را به على بن ابى طالب ( ع ) منتقل كرد .
--> ( 1 ) - منابع پيشين . ( 2 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيه 61 . پس بگو بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم ، شما هم فرزندان خود را ؛ ما زنانخويش را دعوت نماييم ، شما هم زنان خود را ؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم ، شما هم از نفوس خود . ( 3 ) - مطالب السوؤل فى مناقب آل الرسول ( ع ) ، محمد بن طلحه شافعى ، تحقيق ماجد بن احمد العطية ، ج 1 ، ص 82 .