پژوهشكده تحقيقات اسلامى

26

زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)

در نتيجهء عوامل و شرايط فوق ، قوم عرب ، حتى آنان كه شهرنشين محسوب مىشدند ، امور سياسى و اجتماعى خود را در قالب « نظام قبيله » كه با طبيعت بدوى و محيط ايشان سازگارتر بود ، سامان داده بودند . در عين حال ، شرايط عمومى برخى شهرهاى جزيرةالعرب ، به خصوص مكه و مدينه به گونه‌اى بود كه اين شهرها به دليل رونق اقتصادى و مذهبى ، آخرين مراحل زندگى قبيلگى را سپرى مىكردند و مىرفتند تا آخرين گام‌ها را به سوى تحقّق جامعهء شهرى سازمان يافته و تحت حاكميتى فرا قبيله‌اى بردارند . شهر يثرب در انديشهء برقرارى « نظام ملوكيّت » بود « 1 » و شهر مكّه نوعى ساختار سياسى شبه آريستوكراسى ( اشراف سالارى ) را تجربه مىكرد و در همان حال ، برخى شخصيّت‌هاى قريش در تكاپوى ايجاد نظام سلطنتى با حمايت امپراتورى روم بودند . « 2 » البته اين شرايط رو به رشد ، هرگز به معنى اين نيست كه قوم عرب در آستانهء ايجاد تحوّلى عميق در بافت قبيله و پيوندهاى قبيله‌اى خود بوده است ، به ويژه آنكه ، اكثريت مردم جزيرة العرب ، همچنان به صورت كوچ‌نشينى و صحراگردى روزگار مىگذراندند . اعراب در حال حاضر نيز پيوندهاى نسبى و قبيله‌اى خود را حفظ كرده ، به خاطر مىسپارند . بر اين اساس ، عمده‌ترين ساختار سياسى حاكم بر مردم جزيرة العرب پيش از اسلام ، به ويژه اعراب عدنانى ، عبارت بود از « نظام قبيله » كه از منظر علم سياست ، ساختارى فرودست‌تر و بسيطتر از يك نظام سياسى و دولت داشته و تنها درحد يك « سازمان سياسى » ارزيابى مىشود . « 3 » طبعاً ، اسلام و جامعهء نوپاى اسلامى در زمينهء سياسى ، پيش و بيش از هر مقولهء ديگر ، با چنين ساختارى در ارتباط و چالش بود . از اين رو ، مطالعه و بررسى « نظام قبيله » ضرورى مىنمايد تا از رهگذر آن ، زمينهء بررسى ساختار سياسى اسلام و سير تحول آن بهتر فراهم گردد .

--> ( 1 ) - توفيق برّو ، همان ، ص 191 ؛ ابن هشام ، همان ، ج 2 ، ص 234 . ( 2 ) - جواد على ، همان ، ج 4 ، ص 39 ، 92 ؛ سعد زغلول عبدالحميد ، فى تاريخ العرب قبل الاسلام ، ص 277 . ( 3 ) - مدنى ، همان ، ص 119 ؛ شيرازى ، همان ، ص 4 - 1 ؛ عبدالمتعال ، همان ، ص 77 .