السيد محمد محسن الطهراني

55

حريم قدس (فارسى)

مردّد ماندم كه با اين قوم نادان و عالمان ظاهربين و اهل دنيا و شهوات و اوهام ، با دست شكسته به نبرد برخيزم يا اينكه بر اين روزگار سياه و كدر عصبيّت و جهالت صبر نمايم ؛ روزگارى كه مردِ باتجربه و كار آزموده را به زانو در آورد ، و كودك خردسال را به پيرى و زوال رساند ، و مؤمن را به تعب و مشقّت اندازد تا خداى خويش را ملاقات نمايد . پس من زمام امر خود را بسوى او گردانيدم ، و او را مقتدا و اسوهء خويش قرار دادم ، و سنّت و روش او را برگزيدم ، و ديدم كه صبر بر اين مصيبت و سختى أولى است ؛ پس صبر نمودم درحاليكه خار در چشم داشتم و استخوان در گلويم گير كرده بود . ارتباط خود را با مردم نادان قطع نمودم ، و معاشرت با آنان را بر خويش حرام نمودم ، و از مرافقت و انس با آنان مأيوس گرديدم ، و گرفتارى روزگار و دشمنى ابناء زمان را بر خود هموار نمودم ، و از جنگ و ستيز با آنان آسوده گشتم ، ديگر نفع و ضرر آنان برايم يكسان گرديد . در اين هنگام تمام توجّه خود را از سويداى دل به سمت سبب واقعى و مبدأ هستى قرار دادم ، و با كمال تضرّع و التجاء از ضمير قلب و برانگيخته از فطرت و سرشت خويش بسوى آسان كننده و هموار كنندهء مشكلات روى آوردم ، و پس از گذشت مدّت زمانى بر اين منوال ، درحاليكه خود را از ديدگان اغيار و جهّال مخفى نموده بودم در گوشهء عزلت و خلوت و انزوا به خود و تزكيه نفس مشغول گشتم ؛ ناگهان از درون نفسم انوار عالم غيب طلوع نمود و آتش