الشيخ رسول جعفريان وديگران
388
نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)
مىكند ، اين نكته را ثابت مىكند . طبرى اين حادثه را به نقل از ابن سعد ، از واقدى و نيز به روايت ابن سعد از ابو معشر نقل كرده است . روايات فراوانى از ابن سعد دربارهء خروج امام حسين ( ع ) از مكه به سوى عراق و شهادت آن حضرت در البداية و النهايه هست كه در تاريخ طبرى نيامده است . به نظر مىرسد كه ابن كثير ، متن ابن سعد را پسنديده و در كنار روايات ديگرى از او دربارهء اين حادثهء دردناك ، فضايلى از امام حسين ( ع ) نيز آورده است . اين نقلها در تاريخ طبرى نيامده و حاكى از رجوع مستقيم ابن كثير به طبقات ابن سعد يا آثارى ديگر از اوست . ابن كثير به مغازى سعيد بن يحيى اموى ( م . 249 ه . ) نيز كه از پدرش و همچنين عمويش سعيد نقل مىكند ، « 1 » ارجاعاتى دارد . پدرش يحيى بن سعيد بن عاص اموى ( م . 194 ه . ) از اصحاب خاص ابن اسحاق بوده كه دربارهء او گفته شده است : « مغازى را از ابن اسحاق گرفته ، به آن عنايت كرده و مطالبى بر آن افزوده است » . « 2 » وى كتاب تاريخ الخلفاء ابن اسحاق را از او روايت كرده است . « 3 » بدين ترتيب ، مواد تاريخى فراوانى براى سعيد بن يحيى فراهم آمده تا مغازىاش را كه ابن كثير آن را ديده تدوين كند . ابن كثير ضمن نقل حديث غريبى كه آن را از ابو سليمان جوزجانى آورده و در آن آمده است كه پيامبر ( ص ) روز احد ، زخم صورت خود را با نوعى استخوان مداوا كرد ، مىنويسد : « اين حديث غريبى است كه من در كتاب مغازى يحيى بن سعيد ، در ضمن وقايع احد ديدم » . در جايى از آن با نام سيره ياد كرده و در مجموع روايات ، اخبار ، اشعار و اقوالى از آن نقل كرده كه در سيرهء ابن اسحاق نيامده است . ابن اسحاق ، بيش از همه در بخش سيره ، به ويژه در غزوهء بدر از مغازى سعيد اموى بهره برده و فراوان از آن نقل كرده است . البته در اوايل كتاب ، در بحث از خلقت ملائكه و نيز در قصهء اسماعيل ، روايتى از مغازى سعيد دارد . اين گوياى آن است كه مغازى سعيد اموى نيز تنها مشتمل بر سيرهء نبوى نبوده و مانند ساير كتب معروف تاريخى شامل مبتدأ و مبعث و مغازى مىشده است . از آن جا كه ابن كثير اقوالى هم از وى دربارهء فتح دمشق در سال 14 ه . و واقعهء يرموك در سال 15 ه . دارد ، معلوم مىشود كه اين كتاب به بحث از سيرهء تمام نشده و اخبارى دربارهء تاريخ الخلفاء نيز داشته است .
--> ( 1 ) . خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 90 و نيز ر . ك : ذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 230 ؛ ابن حجر ، تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 79 . ( 2 ) . ابن عماد حنبلى ، شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 341 . ( 3 ) . ياقوت ، معجم الادباء ، ج 6 ، ص 401 .