الشيخ رسول جعفريان وديگران

169

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

روى عادت ، مجموعه‌اى از اشعار را در پايان حادثه مىآورد . اين مسأله به تأثير روش قصه‌گويان بر او ، دلالت دارد . به ابن اسحاق انتقادهاى شديدى شده است ؛ « 1 » از جمله اعتماد او در روايت به اهل كتاب ، « 2 » آوردن اشعار ساختگى زياد ، « 3 » اشتباهاتش در انساب ، « 4 » مجزا نكردن منابع خويش و همين طور سر خود ، از كتابهاى ديگران بدون شنيدن ( سماع ) نقل كردن . « 5 » ابن اسحاق در اسناد ، آن سان كه مد نظر اهل حديث است ، دقت نداشت . « 6 » او در تعدادى از روايات كه به او رسيده ، شك و انتقاد كرده ؛ مثلا مىگويد : « بلغني » و « ذكر لى » و

--> ( 1 ) . ذهبى مىگويد : « او نزد من صالح الحديث است ، به جز اين كه سيره را از مسائل زشت كوتاه و اشعار تكذيب شده ، پر كرده است ( ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 21 ) . ( 2 ) . او از يهوديان و مسيحيان نقل مىكند و از آنها با عنوان دارندگان علوم قديم نام مىبرد ( معجم الادبا ، ج 6 ، ص 400 ؛ الفهرست ، ص 92 و 93 ) . ( 3 ) . ياقوت مىگويد : او اشعار را به كار مىگرفت و آنها را در كتاب مغازى خود قرار مىداد و به همين سبب ، نزد راويان خبر و شعر رسوا شد . ( معجم الادبا ، ج 6 ، ص 400 ) . ابن نديم مىگويد : او اشعار را به كار مىگرفت و آنها را در كتابش مىآورد و مىخواست آنها را در سيره داخل كند ، كه اين كار را انجام داد . به همين دليل ، كتاب او اشعارى را در بر دارد كه سبب رسوايى او نزد راويان شعر شده است ( الفهرست ، ص 92 ) . ابن سلّام بر او تاخته و مىگويد : از كسانى كه شعر را پست و فاسد كرده و هر شعر بىمقدارى را آورده است ، محمد بن اسحاق مولاى آل مخرمة بن عبد المطلب بن عبد مناف است . او از عالمان مردم در سيره بود كه از آنها شعر نقل مىكرد و عذر آورده ، مىگويد : من در شعر آگاهى ندارم ؛ هر چه كه به من داده شده نقل مىكنم . اين توجيه پذيرفتنى نيست ؛ زيرا او در سيره از كسانى شعر نوشته كه هرگز شعر نگفته‌اند و اشعار زنان را نسبت به اشعار مردان برترى داده است و اين كار را به عاد و ثمود نسبت مىدهد . آيا او به خود نمىگويد چه كسى از هزاران سال پيش اين اشعار را نگهداشته است و خداوند مىفرمايد : « در قديم عاد هلاك شد و ثمود باقى نمانده است » و دربارهء عاد مىفرمايد : « آيا از آنها كسى را باقى مانده مىبينى » و مىفرمايد : « دربارهء عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنها بودند جز خدا كسى چيزى نمىداند » ( طبقات الشعراء ، ص 4 ) . عده‌اى او را متهم مىكنند كه احاديث و اخبار مغازى را به شعرا مىداد و از آنها مىخواست دربارهء آن شعرى بگويند ، سپس آنها را در كتابش مىآورد . البته اين سخن زياده‌روى است ( ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 22 ) . ( 4 ) . ابن نديم مىگويد : او در نسب بسيارى از افراد كه در كتابش آورده اشتباه كرده است . ( الفهرست ، ص 93 ) كه ابن هشام در توضيح خود ، آن را تأييد مىكند . ( 5 ) . خطيب مىگويد : از محمد بن اسحاق نام برده شد . ابن حنبل گفت : او مردى است علاقه‌مند حديث كه آن را از نوشته‌هاى مردم مىگرفت و در كتابهاى خود مىآورد . ( تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 230 ؛ عيون الاثر ، ج 1 ، ص 12 ) . ابن حنبل مىگويد : من به كسى كه از كلبى و ديگران حكايت مىكند ، اعتنا نمىكنم . و از او گفته شده است كه : ابن اسحاق احاديث باطل را از اشخاص ناشناس گرفته و روايت كرده است . ( تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 237 ؛ عيون الاثر ، ج 1 ، ص 3 ) . ( 6 ) . ر . ك : تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 220 ؛ عيون الاثر ، ج 1 ، ص 7 و 13 .