محمد الريشهري
93
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
وعده دهند ، پيمان نمىشكنند ؛ چون بخرند ، بر سرِ مال نمىزنند ؛ چون بفروشند ، بازارگرمى نمىكنند ؛ هر گاه مديون شوند ، [ در پرداخت دين ] امروز و فردا نمىكنند ؛ و هر گاه طلبكار شدند ، [ بر بدهكار ] تنگ نمىگيرند . 10228 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر كس چهار ويژگى داشته باشد ، كسب و كارش پاكيزه است : به هنگام خريد ، بر سرِ مال نزند ؛ به هنگام فروش ، بازارگرمى نكند ؛ عيب را نپوشاند ؛ و در ميانه اين كارها سوگند نخورَد . 10229 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : ساكن شهر يا روستا نبايد به باديهنشين چيزى بفروشد . « 1 » بگذاريد تا خداوند ، روزى برخى از مردم را به دست برخى ديگر دهد . 10230 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : سواران ، خريد و فروش نكنند ؛ هيچ يك از شما بر معامله ديگرى در نيايد ؛ قيمت كالا را در رقابت با هم بالا نبريد ؛ ساكن شهر يا روستا براى باديهنشين ، چيزى نفروشد ؛ به هنگام فروش شتر يا گوسفند ، شير را در پستان وى گِرد نياوريد [ تا مشترى فريفته نشود ] ، كه هر كس چنين حيوانى را بخرد ، بعد از اين كه آن را دوشيد ، مختار است كه يكى از اين دو كار را بكند : اگر پسنديد ، آن را نگاه دارد ؛ و اگر نپسنديد ، بازش گردانَد و يك من خرما بدهد . 10231 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر كس ، چيزى عيبدار را بفروشد و عيبش را نگويد ، همواره در عذاب خداست و فرشتگان ، پيوسته لعنتش مىكنند . 10232 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است و براى مسلمان ، سزاوار نيست كه به برادرش چيزى معيوب بفروشد و عيبش را به وى نگويد . 10233 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : اين كه فروشنده ، عيب آنچه را مىفروشد پنهان كند ، فريبكارى است . . . بر مسلمان روا نيست كه به برادرش چيزى بفروشد كه عيبش را مىداند ، مگر اين كه آن عيب را به مشترى بنمايانَد ؛ و [ نيز ] بر غيرِ فروشنده روا نيست كه اگر آن عيب را مىداند و مىبيند كه مشترى نادانسته آن چيز را مىخرد ، عيب را به او نگويد . 10234 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : اى مردم ! [ اينها را ] به خاطر بسپاريد : احتكار نكنيد ، در رقابت با يكديگر ، قيمت را بالا نبريد ، و كالا را [ با بازارگرمى ] عرضه نكنيد .
--> ( 1 ) . منظور ، آن است كه ساكنان شهر و روستا ، اختيار اموال باديهنشين را در دست نگيرند و در خريد و فروش براى او تصميم نگيرند ( ر . ك : السرائر ، ابن ادريس : ج 2 ص 236 ) .