محمد الريشهري

443

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

10836 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : پنير ، درد است ، گردو هم درد است ؛ امّا چون با هم در يك جا جمع گردند ، درمان مىشوند . 10837 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هيچ زن باردارى نيست كه خربزه با پنير بخورد ، مگر آن كه كودكش خوش‌روى و خوش‌خوى مىشود . 10838 . طبّ النبىّ صلى اللّه عليه و آله : پيامبر صلى اللّه عليه و آله خيار را با نمك ، و خربزه را با پنير مىخورد . 10839 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : ده چيز ، فراموشى مىآورد : خوردن پنير . . . . 2 / 15 جِرجير 10840 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : من ، جِرجير « 1 » را خوش نمىدارم و گويا درخت آن را مىنگرم كه در دوزخ ، روييده است . هيچ كس پس از گزاردن نماز عشا ، درون را از آن پُر نمىسازد ، مگر اين كه آن شب را در حالى به خواب مىرود كه جانِ او تا صبح با جذام ، دست و پنجه نرم مىكند . 10841 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر كس جِرجير بخورد و بخوابد ، رگ جذام در بينىِ او ، با آن در مىآويزد . 2 / 16 هزار اسپند 10842 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر كس به مدّت چهل روز ، هر صبح ، يك مثقال هزار اسپندِ « 2 » حل شده در آب

--> ( 1 ) جِرجير ، گياهى است كه بر آب مىرويد ، داراى برگ‌هاى بريده‌بريده و ساقه سفيد است و نوعى از آن ، دشتى و نوع ديگر ، بستانى ( باغى ) است ( القانون فى الطبّ : ص 56 ) . گياهى است داراى گل‌هاى سفيد ريز و برگ‌هاى مركّب و سبز پُررنگ . در خشكى ، در مناطق معتدل اروپا و آسيادر نزديك چشمه‌ها و آبگيرها مىرويد . در سالاد از آن استفاده مىشود و به آن ، مزه‌اى لذيذ مىدهد ( المنجد : ص 84 ) . علّامه مجلسى مىگويد : آنچه از كتاب‌هاى بيشتر اطبّا برمىآيد ، اين است كه آنچه در فارس به نام تره‌تيزك [ يا شاهى ] شناخته شده ، همان " جِرجير " عربى نيست ؛ بلكه " رشاد " عربى است . ابن بيطار گويد : " جرجير ، داراى دو نوع است : بستانى ( باغى ) و دشتى . . . " . ( 2 ) هزار اسپند : حَرمَل ، اسفند ، سفند ، اسپند و سپند سوختنى . چيزى است كه براى دفع چشم‌زخم ، آن را مىسوزانند . حمد اللّه مستوفى گويد : " حرمل : سپند و در دفع چشم بد ، سپند سوختن ، مجرَّب است " و صاحب اختيارات گويد : " ابن سمحون گويد : دو نوع است : سرخ و سفيد ؛ و نوع سپيد ، كه حَرمَل عربى خوانند و به يونانى مولى و در پارسى ، صندل وانج ، و ورق آن ، مانند ورق بيد بُوَد و كوچك‌تر ، و گل وى ، مانند ياسمن ، مطلق و سپيد و خوش‌بوى بُوَد و به سريانى بسباسا خوانند . و نوع ديگر ، سرخ حرمل عامى خوانند و در پارسى ، اسپند گويند و به شيرازى نيوند و هزار اسپند نيز گويند " ( ر . ك : لغت‌نامه دهخدا : ج 6 ص 7790 ) .