محمد الريشهري

427

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

2 / 3 بادروج ( بادرنجبويه ) 10789 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : بادرنجبويه ، « 1 » سبزى پاكيزه‌اى است . گويا مىبينم كه در بهشت روييده است . 10790 . امام على عليه السلام : پيامبر صلى اللّه عليه و آله به بادروج نگريست و فرمود : " اين ، بادرنجبويه است . گويا كه رويشگاه آن را در بهشت مىنگرم " . 10791 . امام على عليه السلام : نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله از بادرنجبويه كه همان بادروج است سخن به ميان آوردند . فرمود : " سبزىِ من و سبزىِ پيامبرانِ پيش از من است . من آن را دوست دارم و مىخورم " . 10792 . امام على عليه السلام : پيامبر صلى اللّه عليه و آله از ميان سبزىها ، به بادرنجبويه ، علاقه داشت . 10793 . امام صادق عليه السلام : نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، سركه ، دوست‌داشتنىترين نان‌ْخورِش ، و بادرنجبويه ( يعنى بادروج ) ، دوست‌داشتنىترين سبزى بود . 2 / 4 بادِمجان 10794 . الدعوات : پيامبر خدا در خانه جابر بود . نزد ايشان بادمجان آوردند و ايشان خوردن آغازيد . جابر گفت : اين ، گرم است .

--> ( 1 ) اين گياه ، نام‌هاى بسيار دارد و ما در اين جا به بخشى از آنها اشاره مىكنيم و از لغت‌نامه دهخدا شرح مختصرى درباره آنها مىآوريم و براى توضيح بيشتر ، خوانندگان محترم را به نشانىهاى كتاب مذكور كه در زير خواهيم آورد ، ارجاع مىدهيم : لغت‌نامه مذكور ، در لغت " باذروج " آورده : گياهى معطّر [ است ] و بادروج ، ريحان كوهى ، بادرنجبويه ، بارنگ ، حَوك ، ريحان جبلى ، باذروق ، باذرو [ ، نام‌هاى ديگر آن است ] . در " باذرو " آورده : همان بادرو باشد ؛ باذروج . در لغت " باذرنجبويه " آورده : بادرنگبويه باشد ؛ بادرنجبويه ( لغت‌نامه دهخدا : ج 3 ص 3451 ) . همچنين در لغت " حَوك " مىنويسد : بادروچ كه ريحان كوهى باشد ؛ بورنگ ، باذروج و آن هبق است . پادرو ، بارنگ‌بويه ، بادرنگ‌بويه . سبزى [ اى ] است مثل سپرغم كه آن را بونيك گويند و نازبو نيز نامند ( لغت‌نامه دهخدا : ج 6 ص 8114 ) . در " بادرنبويه " آورده : يك قسم ريحان است كه معرَّب آن ، بادرنجبويه است . در " بادرنجبويه " هم مىنويسد : معرَّب بادرنگبويه است ( لغت‌نامه دهخدا : ج 3 ص 3419 ) . در كلمه " بادرنگبويه " آورده : گياهى است خوش‌بوى و از جمله رياحين و آن را بادرود و بادرونه نيز گفته‌اند و مُهلِك عقرب است و دافع سم است و معرّب آن بادرنجبويه است . و آن ، امراض سوداوى و بلغمى را نافع ( لغت‌نامه دهخدا : ج 3 ص 3420 ) . و در " بادرو " هم آورده است : ريحانى است كه آن را بادرنجبويه گويند . تره خراسانى كه ريحان كوهى نيز گويند و باذروج ، معرَّب آن است ( لغت‌نامه دهخدا : ج 3 ص 3421 ) در دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( مصطفى نورانى ) ، " بادروج " مىخوانيم : دانه آن را " تخم شربتى " مىگويند .