محمد الريشهري
317
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
پس به سزاى آن كه ستم مىورزيدند ، عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستاديم . و از اهالى آن شهرى كه كنار دريا بود ، از ايشان جويا شو ، آن گاه كه به [ حكمِ ] روز شنبه تجاوز مىكردند ؛ آن گاه كه روز شنبه آنان ، ماهىهايشان روى آب مىآمدند و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمىآمدند . اين گونه ما آنان را به سبب آن كه نافرمانى مىكردند ، مىآزموديم . و آن گاه كه گروهى از ايشان گفتند : براى چه قومى را كه خدا هلاك كننده ايشان است ، يا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد ، پند مىدهيد ؟ گفتند : تا معذرتى پيش پروردگارتان باشد ، و شايد كه آنان پرهيزگارى كنند . پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند ، از ياد بردند ، كسانى را كه از [ كار ] بد باز مىداشتند ، نجات داديم و كسانى را كه ستم كردند ، به سزاى آن كه نافرمانى مىكردند ، به عذابى شديد گرفتار كرديم " . " و در هيچ شهرى ، پيامبرى نفرستاديم ، مگر آن كه مردمش را به سختى و رنج ، دچار كرديم تا مگر به زارى در آيند . آن گاه به جاى بدى ( بلا ) ، نيكى ( نعمت ) قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند : پدرانِ ما را [ هم مسلّماً و به حكم طبيعت ، ] رنج و راحت مىرسيده است . پس در حالى كه بىخبر بودند ، به ناگاه [ گريبان ] آنان را گرفتيم " . " و براى آنان ، آن دو مرد را مَثَل بزن كه به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو [ باغ ] را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم . هر يك از اين دو باغ ، محصول خود را [ به موقع ] مىداد و [ از صاحبش ] چيزى دريغ نمىورزيد ، و ميان آن دو [ باغ ] نهرى روان كرده بوديم . و براى او ميوه فراوان بود . پس به رفيقش - در حالى كه با او گفتگو مىكرد - گفت : مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد ، از تو نيرومندترم . و در حالى كه او به خويشتن ستمكار بود ، داخل باغ شد [ و ] گفت : گمان نمىكنم اين نعمت ، هرگز زوال بپذيرد و گمان نمىكنم كه رستاخيز بر پا شود ، و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم ، قطعاً بهتر از اين را در بازگشت ، خواهم يافت . رفيقش - در حالى كه با او گفتگو مىكرد - به او گفت : " آيا به آن كسى كه تو را از خاك ، سپس از نطفه آفريد ، آن گاه تو را [ به صورت ] مردى در آورد ، كافر شدى ؟ امّا من [ مىگويم ] : اوست خدا ، پروردگار من ، و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمىسازم . و چون داخل باغت شدى ، چرا نگفتى : ما شاء اللّه ، نيرويى جز از خدا نيست . اگر مرا از حيث مال و فرزند ، كمتر از خود مىبينى ، اميد است كه پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرمايد ، و بر آن [ باغ تو ] آفتى از آسمان بفرستد تا به زمينى هموار و لغزنده تبديل گردد ، يا آب آن [ در زمين ] فروكش كند تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى " . [ تا به او رسيد آنچه را بايد برسد ] و [ آفت آسمانى ] ميوههايش را فرو گرفت . پس براى [ از كف دادن ] آنچه در آن [ باغ ] هزينه كرده بود ، دستهايش را بر هم مىزد ، در حالى كه داربستهاى آن فرو ريخته بود . و [ به حسرت ]