محمد الريشهري

301

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

سعد پاسخ داد : به خدا سوگند كه تا كنون ، مالى نداشته‌ام كه با آن تجارت كنم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله آن دو درهم را به وى بخشيد و فرمود : " با اين دو درهم ، تجارت كن و روزىِ خدا را بجوى " . سعد ، آن دو درهم را گرفت و همراه پيامبر صلى اللّه عليه و آله روان گشت تا نماز ظهر و عصر را به جا آورد . سپس پيامبر صلى اللّه عليه و آله به وى فرمود : " اى سعد ! برخيز و روزىِ خداى را بجوى ، كه من از وضع تو ، اندوهگين بودم " . سعد ، در پىِ كار روان شد و هر چيز را كه به يك درهم خريد ، به دو درهم فروخت و هر چه را به دو درهم خريد ، به چهار درهم فروخت . پس دنيا به سعد روى آورد و كالا و مالش بسيار شد و تجارتش رونق گرفت . پس بر درِ مسجد ، جايگاهى گرفت و در آن جا نشست و تجارت خويش را در آن مكان ، گِرد آورد . چون بلال اذان نماز را مىداد ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله براى نماز بيرون مىشد ، حال آن كه سعد به كار دنيا مشغول بود و هنوز وضو نساخته و مهيّاى نماز نبود ، آن‌چنان كه پيش از پرداختن به دنيا مهيّا مىشد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به وى مىفرمود : " اى سعد ! دنيا تو را از نماز غافل كرده است " . او مىگفت : چه كنم ؟ آيا مالم را تباه سازم ؟ اين ، مردى است كه به او چيزى فروخته‌ام و اينك مىخواهم مالم را از او بستانم ؛ و اين ، مردى است كه از او چيزى خريده‌ام و اكنون مىخواهم حقّ وى را بپردازم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله را از كار سعد ، اندوهى در گرفت ، بسى سخت‌تر از آنچه در فقر او در گرفته بود . آن گاه ، جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت : اى محمّد ! خداوند ، اندوه تو را براى سعد در يافت . كدام يك برايت خواستنىتر است : حال نخست او ، يا حال كنونىاش ؟ پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " اى جبرئيل ! حالِ نخست او ؛ زيرا دنيايش ، آخرت وى را تباه كرده است " .