محمد الريشهري

35

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

گفتم : گروهى از ياران شما . پيامبر خدا فرمود : " دروغ گفته هر كه اين حرف را زده است ؛ بلكه عامر ، دو پاداش دارد " . عامر در راه رفتن به خيبر براى ياران پيامبر خدا كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز در ميانشان بود ، رجز مىخواند و سواران را به حركت وا مىداشت . او اين اشعار را مىخواند : به خدا سوگند ، اگر خدا نبود ، ما هدايت نمىشديم و زكات نمىداديم و نماز نمىخوانديم . كسانى كه ما را انكار كردند ، هرگاه بخواهند فتنه و آشوب به پا كنند ، زير بار نمىرويم . ما از فضل تو بىنياز نيستيم . پس در هنگام رو يا رويى با دشمن گام‌هايمان را استوار بدارو بر ما آرامش فرو فرست . پيامبر خدا فرمود : " اين كيست ؟ " . گفتند : عامر است ، اى پيامبر خدا ! فرمود : " پروردگارت تو را بيامرزد ! " . پيامبر خدا ، هرگز براى كسى اختصاصاً طلب آمرزش نكرد ، مگر اين كه او به شهادت رسيد . عمر بن خطّاب ، چون اين سخن [ پيامبر خدا ] را شنيد ، گفت : اى پيامبر خدا ! كاش [ او را دعا نمىكردى و ] ما را از وجود عامر ، بهره‌مند نگاه مىداشتى ! عامر به ميدان جنگ رفت و شهيد شد . پيامبر خدا ، سپس مرا در پى على عليه السلام فرستاد و فرمود : " امروز ، اين پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند " . من نزد على عليه السلام رفتم و او را كه مبتلا به چشمْ درد بود ، آوردم . پيامبر خدا به چشمان او آب دهان [ خود را ] ماليد و آن گاه ، پرچم را به او سپرد . در اين هنگام ، مرحب بيرون آمد و در حالى كه شمشير خود را در هوا مىچرخاند ، مىگفت : خيبر مىداند كه من ، مرحب هستم . غرق در سلاحم و پهلوانى كار آزموده‌ام آن گاه كه آتش جنگ‌ها شعله‌ور شود . على كه درودها و بركات خدا بر او باد نيز فرمود :