محمد الريشهري

19

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

گفتند : نه ، اى پيامبر خدا ! فرمود : " بگوييد برگردند ؛ زيرا ما در برابر مشركان ، از مشركان كمك نمىگيريم " . 9158 . امام على عليه السلام : در جنگ احد ، هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند ، من در ميان كشتگان نگاه كردم ؛ امّا پيامبر خدا رانديدم . با خود گفتم : به خدا سوگند ، او اهل فرار نبود و در ميان كشته‌ها هم او را نمىبينم . فكر مىكنم‌خداوند از اين رفتار ما به خشم‌آمده و پيامبرش را به آسمان برده است . پس وجود من ديگر بىفايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم . لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند . ناگاه ديدم كه پيامبر خدا در ميان آنهاست . 5 / 3 جنگ ذاتُ الرّقاع 9159 . امام صادق عليه السلام : در جنگ ذات الرّقاع ، پيامبر خدا زير درختى در كنار درّه‌اى پياده شد . در اين هنگام ، سيلى آمد و ميان ايشان و يارانش جدايى انداخت . مردى از مشركان ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در آن حال ديد و مسلمانان نيز در آن طرف درّه ، ايستاده ومنتظر بودند تا جريان سيل ، قطع شود . آن مرد مشرك به همراهان خود گفت : من ، محمّد را مىكُشم . آن گاه نزد پيامبر خدا آمد و به‌روى ايشان ، شمشير كشيد و گفت : اى محمّد ! اينك چه كسى تو را از چنگ من مىرَهاند ؟ فرمود : " پروردگار من و تو " . در اين هنگام ، جبرئيل عليه السلام آن مرد را از [ روى ] اسبش پرت كرد و او به پشت افتاد . پيامبر خدا برخاست و شمشير كشيد و روى سينه اونشست و فرمود : " اى غَورَث ! چه كسى تو را از چنگ من مىرَهاند ؟ " . گفت : بخشندگى و كَرَم تو ، اى محمّد ! پيامبر صلى اللّه عليه و آله از آن مرد ، دست كشيد و او برخاست در حالى كه مىگفت : به خدا سوگند كه تو از من ، بهتر و گرامىترى ! 5 / 4 جنگ‌هاى احزاب و بنى قُرَيظه قرآن " آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مىشويد ، حال آن كه هنوز مانند آنچه بر [ سرِ ] پيشينيان شما