محمد الريشهري
401
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
سهيل كه از بقيّه معتدلتر بود گفت : اين ، كعبه خداست و او خود مىبيند و اگر بخواهد ، وضع را تغيير مىدهد . ابو سفيان گفت : من ، چيزى نمىگويم . به خدا سوگند ، اگر سخنى بگويم ، گمان مىكنم كه اين ديوارها آن را به گوش محمّد مىرسانند ! پيامبر كه درودهاى خدا بر او و خاندانش باد شخصى را نزد آنان فرستاد و به آنان خبر داد كه چه گفتهاند . عَتّاب گفت : به خدا سوگند اى پيامبر خدا ما اين سخنها را گفتهايم و از خدا آمرزش مىطلبيم و به درگاهش توبه مىبريم . و اسلام آورد و نيكوْ مسلمانى شد و پيامبر خدا ، او را بر مكّه گماشت . 7340 . السيرة النبويّة ، ابن هشام : در سال فتح [ مكّه ] ، پيامبر خدا وارد كعبه شد و بلال نيز با ايشان بود . پس به بلال دستور داد كه اذان بگويد . ابو سفيان بن حَرب ، عَتّاب بن اسيد و حارث بن هشام ، در درگاه كعبه نشسته بودند . عتّاب بن اسيد گفت : خدا در حقّ اسيد ، لطف كرد كه [ مُرد تا ] اين صدا را نشنود ؛ زيرا از شنيدن آن به خشم مىآمد . حارث بن هشام گفت : به خدا سوگند ، اگر مىدانستم كه او بر حقّ است ، از او پيروى مىكردم . ابو سفيان گفت : من چيزى نمىگويم . اگر سخنى بگويم ، اين ريگها خبر مىبرند . پيامبر صلى اللّه عليه و آله بيرون آمد و به آنان فرمود : " دانستم كه چه گفتيد " . سپس سخنانشان را برايشان بازگو كرد . حارث و عتّاب گفتند : گواهى مىدهيم كه تو پيامبر خدا هستى . به خدا سوگند ، هيچ كس با ما نبود كه از سخنان ما مطّلع شود تا بگوييم كه او به تو خبر داده است . 7341 . الطبقات الكبرى به نقل از محمّد بن ابراهيم بن حارث تَيمى : چون پيامبر خدا وفات يافت و هنوز به خاك سپرده نشده بود ، بلال اذان گفت . به جمله " أشهد أنّ محمّدا