محمد الريشهري
153
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
6895 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : سركشترينِ مردم بر خداوند متعال ، كسى است كه آن را كه قصد كشتن او را نداشته است ، بكُشد و آن را كه او را نزده ، بزند . 6896 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : بنده ، تا زمانى كه خون به ناحقى را نريزد ، از گشايش دينى برخوردار است . 6897 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : دل بنده ، هميشه پذيراى بيم و اميد است ، تا آن گاه كه خونى را به ناحق بريزد . پس چون خون ريخت ، دلش واژگون مىشود و بر اثر گناه ، مانند كوره آهنگرى تفتيده و سياه مىشود و ديگر ، نه كار خوب را خوب مىداند و نه كار بد را زشت مىشمارد . 6898 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : در روز قيامت ، نخستين چيزى كه درباره آن ميان مردم داورى مىشود ، خون است . 6899 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : نخستين چيزى كه خداوند در روز قيامت درباره آن به داورى مىپردازد ، [ ريختن ] خون است . خدا ، دو فرزند آدم عليه السلام ( هابيل و قابيل ) را نگه مىدارد و ميان آنها داورى مىكند . سپس ، ميان كسانى كه بعد از آنها آمدهاند و دعواى خونى دارند ، حكم مىشود ، تا جايى كه از آنها كسى باقى نمىمانَد و حساب ديگر مردمان ، پس از آنهاست ، تا جايى كه مقتول با چهرهاى خونآلود ، قاتل خود را مىآورد و مىگويد : اين ، مرا كُشت . خداوند مىفرمايد : " تو او را كشتى ؟ " و او نمىتواند سخنى را از خدا كتمان كند . 6900 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : اگر همه دنيا نابود شوند ، نزد خدا اهمّيتش كمتر از خونى است كه به ناحق ريخته شود . 6901 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : [ روز قيامت ] مقتول ، در حالى كه از شاهرگهاى گردنش خون فوران مىكند ، قاتل خود را مىگيرد و به پيشگاه خداوند قدرتمند مىآورد ومىگويد : پروردگارا ! از اين بپرس كه به چه جرمى مرا كُشت ؟ خداوند مىفرمايد : " به چه گناهى او را كشتى ؟ " . مىگويد : او را كشتم تا فلانى به عزّت و قدرت برسد . به او گفته شود : " عزّت و اقتدار ، از آنِ خداست " . 6902 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : [ روز قيامت ] مردى ، در حالى كه دست مردى را گرفته است ، مىآيد و مىگويد : اى پروردگار من ! اين ، مرا كُشت . خداوند به او مىفرمايد : " چرا او را كشتى ؟ " . پاسخ مىدهد : او را كشتم ، تا عزّت و اقتدار ، از آنِ تو باشد . خداوند مىفرمايد : " آن ، از آنِ من است " . مرد ديگرى در حالى كه دست مردى را گرفته است ، مىآيد و مىگويد : پروردگار من ! اين ، مرا كُشت . خداوند مىفرمايد : " چرا او را كُشتى ؟ " .