محمد الريشهري
87
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
5753 . امام صادق عليه السلام : على عليه السلام نزد فاطمه عليهاالسلام بود . فاطمه عليهاالسلام به او گفت : اى على ! نزد پدرم برو و از او چيزى براى ما درخواست كن . على عليه السلام گفت : باشد . پس نزد پيامبر خدا رفت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله يك دينار به او داد و فرمود : " اى على ! برو و با اين دينار ، غذايى براى خانوادهات بخر " . على عليه السلام از نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله خارج شد . در راه به مقداد بن اسود برخورد و مدّتى با هم [ به سخن ] ايستادند . مقداد حاجتش را به او گفت . على عليه السلام دينار را به او داد و به مسجد رفت و سرش را گذاشت و خوابيد . پيامبر خدا منتظر او ماند ؛ امّا نيامد . باز انتظار كشيد ؛ امّا از على عليه السلام خبرى نشد . لذا بيرون رفت و در مسجد مىگشت كه ديد على عليه السلام در آن جا خوابيده است . پيامبر خدا او را تكان داد . على عليه السلام [ بيدار شد و ] نشست . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : " چه كردى ، اى على ؟ " . گفت : اى پيامبر خدا ! از نزد شما كه رفتم ، به مقداد بن اسود برخوردم و او به من چيزى گفت كه خدا خواست بگويد ( اظهار حاجت كرد ) و من ، آن دينار را به او دادم . پيامبر خدا فرمود : " همانا جبرئيل عليه السلام اين مطلب را به من خبر داد ، و خداوند درباره تو اين آيه را فرو فرستاد : " و [ ديگران را ] بر خويشتن ، مقدّم مىدارند ، هرچند خودشان نيازمند باشند . و هر كس كه از آزمندىِ نفس خويش ، مصون بماند ، آناناند كه رستگاراناند " " . 5754 . الأمالى ، طوسى به نقل از ابو هريره : مردى نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و از گرسنگى شِكوه كرد . پيامبر خدا ، به خانههاى همسرانش پيغام فرستاد [ كه غذايى براى آن مرد بفرستند ] ؛ امّا آنها گفتند : جز آب ، چيزى در خانه نداريم .